{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد

سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد
بر او رحمش آمد گفت:
ای پیر دو سه دینار زر میخواهی یا درازگوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،تا از این زحمت خلاصی یابی
پیر گفت:زر بده تا در میان بندم و بر درازگوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم
سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند .
اثر عبید زاکانی
دیدگاه ها (۳)

شخصی باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : ...

.

شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه ا...

پدر بزرگم میگفت:‍‌«زندگی عجیب کوتاه است.حالا که گذشته را بیا...

#حکایت پیرمرد سلطان محمود غزنوی، پیری ضعیف را دید که پشتواره...

دانلود کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری

عزیز البریهی

عزیز البریهی

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط