{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر بزرگم میگفت:‍‌«زندگی عجیب کوتاه است.حالا که گذشته را

پدر بزرگم میگفت:‍‌«زندگی عجیب کوتاه است.حالا که گذشته را بیاد می آورم،زندگی به نظرم چنان فشرده می آید که مثلا نمی فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده ی بعدی برود،امانترسد که مدت زمان همین زندگی عادی و خوش و خرم،کفایت چنین سفری را نکند.»
دیدگاه ها (۵)

شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه ا...

سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشدبر او رحمش ...

ساعت از کار افتاده که به اتهام دروغگویی ,به گوشه یکی از کشو ...

.

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :اگر چه به دوری از آرزوه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :خیر، اصلاً این طور نیس...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۲

Custom bride part : 4

بیوگرافی اوسیه جدیدم🩸✨️راستی من اوسیمو از رو خودم ساختم اخلا...

دختری که موهایش را کوتاه کرده ترسناک است. دختری که می‌داند د...

دختری که موهایش را کوتاه کرده ترسناک است. دختری که می‌داند د...

دختری که موهایش را کوتاه کرده ترسناک است. دختری که می‌داند د...

دختری که موهایش را کوتاه کرده ترسناک است. دختری که می‌داند د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط