{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سینی چای و گل و مردی که مانند تو نیست

سینی چای و گل و مردی که مانند تو نیست
یک دلِ مُرده که دیگر گیر و پابندِ تو نیست

بین جمعیت صدای خنده ات پیچید و بعد...
تا سرم چرخید دیدم حیف! لبخندِ تو نیست

النکاحُ سنتی، آیا وکیلم من؟ بله
زیر لب با بغض گفتم این که پیوند تو نیست

با عسل کامِ منِ بیچاره شیرین تر نشد
تلخ می بوسم لبی را که لبِ قندِ تو نیست

تو قسم ها خورده بودی می رسی روزی به من
آااای این کابوسِ واضح مثلِ سوگندِ تو نیست

بعد از این باید فراموشت کنم، از این به بعد...
شاعرِ این شعرِ غمگین آرزومند تو نیست

کودکی آشفته را هم چند سالی بعد از این
می فشارم سخت در آغوش و فرزندِ تو نیست

می پَرم از خواب و یادم نیست چیزی را به جز...
سینی چای و گل و مردی که مانند تو نیست...
دیدگاه ها (۵)

و گاهی کلام.. تا لب هایت میرسد..جان میدهد و در بطن های قلبت ...

دلتنگم و دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم،عاشق نشدی لنگ نبودی ک...

تو که نباشی نه نفس من بند میاد ،نه دنیا تاریک میشه ، خنده‌ها...

‏اونجایی که نزار قبانی میگه “چه فایده ای دارد نگرانِ من باشی...

کوتوله دوست داشتنی من پارت اخر

#𝑴𝒚_𝒍𝒐𝒗𝒓معشُۆقہ منْ#تک پارتی#تهکوک#تهیونگ #جونگکوکامروز یه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط