HIDDEN LOVE
HIDDEN LOVE
part17
بورام:مگه بچه امممم
جونگکوک:بچه نبودی پشت سرت راه نمی افتادم که
بورام:نخیر چون منو دوس داری( رسیدن جلوی در اتاق)
جونگکوک:عه اونوقت چجوری نتیجه گیری کردی؟
بورام:خب تو... هیچی اصلا(خجالت کشید)
جونگکوک:(میخنده) باشه برو استراحت کن میرم بیرون عصر برمیگردم باشه؟
بورام:باشه
(عصر)
ویو جونگکوک:رفته بودم بیرون داشتم از کنار مغازه ها رد میشدم چشمم خورد به یه جواهر فروشی
یه گردنبد و گوشواره بودن ست بودن
خیلی براق بودن رفتم توی مغازه خریدم
برگشتم تو خونه رفتم تو اتاقش که....
《۶ لایک ۵ کامنت》
part17
بورام:مگه بچه امممم
جونگکوک:بچه نبودی پشت سرت راه نمی افتادم که
بورام:نخیر چون منو دوس داری( رسیدن جلوی در اتاق)
جونگکوک:عه اونوقت چجوری نتیجه گیری کردی؟
بورام:خب تو... هیچی اصلا(خجالت کشید)
جونگکوک:(میخنده) باشه برو استراحت کن میرم بیرون عصر برمیگردم باشه؟
بورام:باشه
(عصر)
ویو جونگکوک:رفته بودم بیرون داشتم از کنار مغازه ها رد میشدم چشمم خورد به یه جواهر فروشی
یه گردنبد و گوشواره بودن ست بودن
خیلی براق بودن رفتم توی مغازه خریدم
برگشتم تو خونه رفتم تو اتاقش که....
《۶ لایک ۵ کامنت》
- ۵.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط