p
p4
تهیونگ:صبر کن الان میام
(رفت تنقلاتی که خریده بود رو پشتش قایم کرد رفت جلوی اتاق وایستاد)
چشمات رو ببند عزیزم
سانا:باشه(با خنده)
تهیونگ:(وارد اتاق شد از پشتش آورد جلو) تادااااا
سانا:وای بده اونا رو به مننننن
تهیونگ:نچ شرط داره(رفت کنار تخت نشست)
سانا:چه شرطی؟؟؟
تهیونگ:منو ببخشی بعد بوسم کنی
سانا:باشه قبول اونا رو بده
تهیونگ:نه دیگه اول تو
سانا:پوففف باشه
(سانا صورتش رو جلو آورد تو گونه اش رو ببوسه ولی تهیونگ ل*ب*ا*ش رو گذاشت رو لباش و بوسه ایی زد)
سانا:منحرف بی تربیت
تهیونگ:زنمه دلم میخواد
سانا:ایشششش حالا اونا رو بده
تهیونگ:(داد بهش)
سانا:ولی...میدونستی تنقلات تو این دوران زیاد خوب نیس؟
تهیونگ:عه جدییی پس اینا رو به من بده(کشید از دستش بیرون)
سانا:نههههههه(دوباره از دستش گرفت)
تهیونگ:(خندید)
و به خوبی و خوشی زندگی کردند...
چطور بود؟؟؟
تهیونگ:صبر کن الان میام
(رفت تنقلاتی که خریده بود رو پشتش قایم کرد رفت جلوی اتاق وایستاد)
چشمات رو ببند عزیزم
سانا:باشه(با خنده)
تهیونگ:(وارد اتاق شد از پشتش آورد جلو) تادااااا
سانا:وای بده اونا رو به مننننن
تهیونگ:نچ شرط داره(رفت کنار تخت نشست)
سانا:چه شرطی؟؟؟
تهیونگ:منو ببخشی بعد بوسم کنی
سانا:باشه قبول اونا رو بده
تهیونگ:نه دیگه اول تو
سانا:پوففف باشه
(سانا صورتش رو جلو آورد تو گونه اش رو ببوسه ولی تهیونگ ل*ب*ا*ش رو گذاشت رو لباش و بوسه ایی زد)
سانا:منحرف بی تربیت
تهیونگ:زنمه دلم میخواد
سانا:ایشششش حالا اونا رو بده
تهیونگ:(داد بهش)
سانا:ولی...میدونستی تنقلات تو این دوران زیاد خوب نیس؟
تهیونگ:عه جدییی پس اینا رو به من بده(کشید از دستش بیرون)
سانا:نههههههه(دوباره از دستش گرفت)
تهیونگ:(خندید)
و به خوبی و خوشی زندگی کردند...
چطور بود؟؟؟
- ۷.۶k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط