#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟏
پسر کوچیکتر همونطور که با اون استایل جذاب دم در خونش ایستاده بود و با حرصو اعصبانیت هعی شماره ی رفیق عوضیش رو میگرفت غرید.
جیمین:جونگکوک عوضی کجا موندی، زیر پام علف سبز شد.
دوباره شماره ی رفیق احمقش رو گرفت و دوباره صدای «مشترک گرامی دستگاه مخاطب خاموش میباشد»جیمین کلافه دستش رو فرو کرد لای موهای بلوند و بلندش که با صدای بلند بوق ترسیده تو جاش پرید و چند سکته رو رد کرد، با قیافه ی سرخ از عصبانیت به سمت ماشین رفت و چون شیشه هاش دودی بود راننده رو واضح نمیتونست ببینه.
چند بار با دستش به شیشه های دودی ماشین زد تا شیشه بکشه پایین.
یونگی با خونسردی شیشه رو پایین داد که جیمین دوباره شروع کرد به فحش دادن.
جیمین:اخه حرومزاده تو نمیدونی اینجا ادم وایساده که مثل س_
دهن جیمین با واضح دیدن راننده بسته شد و با چشمای گرد و متعجبش به یونگی خیره شد.
جیمین:ت.تو تو اینجا چیکار میکنی(داد)
یونگی:امم خب اومدم دنبال تو.
جیمین:چی! مگه قرار نبود جونگکوک و تهیونگ بیان دنبالم.
یونگی:نمیدونم، فقط کوک بهم زنگ زد گفت شب واسه پارتی بیام دنبالت.
جیمین:پاره ت میکنم کوک( اروم زیر ل.ب)
یونگی:چیزی گفتی.
جیمین:ن.نه.
یونگی:خب پس منتظر چی هستی بپر بالا دیگه.
جیمین:با.باشه.
یونگی با دیدن استایل پسر که شامل یک شلوار بگ گشاد ابی همراه با یک پیراهن سفید که روی تنش لش افتاده بود و داخل شلوارش داده بود و اون دو دکمه ی اولش باز بودو تمام تره قوه های پسر سفید دیده میشدن زیادی جذاب و س....کسی نشون داده میشد.
جیمین:حرکت کن دیگه چرا بع من زل زدی.
یونگی:هاه باشه.
___
بعد از رسیدن هر دو پسر از ماشین بیرون اومدن و وارد حیاط بزرگ عمارت شدند.
جیمین:اوهو، نفسم گرفت اینجا چرا انقدر شلوغه.
یونگی:مگه تا حالا پارتی نیومدی.
جیمین:نه بابا پارتیم کجا بود، از زمانی که یادمه همش درگیر کار بودم تا اینجور جاها.
یونگی:( با دستش یکم موهای جیمینو بهم ریخت و لبخند کوچیکی زد)افرین، تو پسر خوبی هستی.
جیمین حس اینکه دوباره گونه هاش رنگ گرفته رو حس میکرد، اخه این مرد یک چیزی داشت که جیمین با هرطور نزدیک شدنش یا لمسش اینطور واکنش نشون میداد پ خجالت میکشید.
یونگی:گربه زبونتو خورده، بریم؟
جیمین:ا.اره بریم ولی اینجا شلوغه میترسم گم شم زیاد ازم دور نشو( سرش پایینه و خجالت زده س.)
یونگی با دیدن قیافه ی جیمین خنده ی ارومی کرد و تو دلش اینکه چطور یک ادم میتونه انقدر ناز و کیوت باشه کلنجار میرفت.
از مچ دست پسر گرفت و دنبال خودش کشوند.
جیمین بهت زده به مرد جلویی نگاه کرد و دنبالش به راه افتاد، با گونه هایی که بیشتر از قبل داشت رنگ میگرفت گفت.
جیمین:چ.چرا دستمو گرفتی.
یونگی:خودت گفتی ازت دور نشم پس منم بخاطر اینکه گم نشی دستتو گرفتم.
جیمین:اها.
با دیدن جمع اکیپشون به سمتشون رفت و دست جیمین رو ول کردو بعد از سلام به همه نشست کنار هوسوک، جیمین هم کنار جین نشست.
جونگکوک:خوش اومدین( نیشخند)
جیمین:ممنونم جونگکوکی( نگاه حرصی)
جونگکوک:یونگی هیونگ چرا انقدر دیر کردین نکنه تو راه_
جیمین:دیر کردیم چون من دیر حاضر شده بودم.( ضایع و تند)
جین:مگه شما باهم اومدین.
جیمین:اره
نامجون:نکنه خبریه.؟( مشکوک)
جیمین:نه بابا این چه حرفیه، قرار بود کوک بیاد دنبالم ولی یونگی اومد.( خجالت)
نامجون:اها.
یونگی:تهیونگ کجاس پس.
هوسوک:رفته نوشیدنی بیاره.
یونگی:هووم.
همه در حال خوش و بش بودن که جونگکوک اومد جیمین نشست.
جونگکوک:خب تعریف کن.
جیمین:چیو.
جونگکوک:تو ماشین چیکار کردین.
جیمین:جونگکوک میبندی یا ببندم، تو چرا انقدر بیشعوری هاا.
جونگکوک:خب چیه کار خیر دیگه.
جیمین نیشگون از پاش گرفت که جونگکوک اخش در اومد.
جیمین:کار خیر بخوره تو سرت پسره ی احمق.
جونگکوک:ببین من اخر تورو با هیونگ جور میکنم میگی نه نگاه کن، بعدم انقدر ناز نکن دیگه پا بده دیگه.
جیمین:پارو میکنم تو حلقت
جونگکوک:جوون خشن، یونگی هیونگ با خشنیه تو چیکار کنه(نیشخند)
شرط
کامنت ۳۰
لایک ۳۰
بازنشر ۱۰
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟏
پسر کوچیکتر همونطور که با اون استایل جذاب دم در خونش ایستاده بود و با حرصو اعصبانیت هعی شماره ی رفیق عوضیش رو میگرفت غرید.
جیمین:جونگکوک عوضی کجا موندی، زیر پام علف سبز شد.
دوباره شماره ی رفیق احمقش رو گرفت و دوباره صدای «مشترک گرامی دستگاه مخاطب خاموش میباشد»جیمین کلافه دستش رو فرو کرد لای موهای بلوند و بلندش که با صدای بلند بوق ترسیده تو جاش پرید و چند سکته رو رد کرد، با قیافه ی سرخ از عصبانیت به سمت ماشین رفت و چون شیشه هاش دودی بود راننده رو واضح نمیتونست ببینه.
چند بار با دستش به شیشه های دودی ماشین زد تا شیشه بکشه پایین.
یونگی با خونسردی شیشه رو پایین داد که جیمین دوباره شروع کرد به فحش دادن.
جیمین:اخه حرومزاده تو نمیدونی اینجا ادم وایساده که مثل س_
دهن جیمین با واضح دیدن راننده بسته شد و با چشمای گرد و متعجبش به یونگی خیره شد.
جیمین:ت.تو تو اینجا چیکار میکنی(داد)
یونگی:امم خب اومدم دنبال تو.
جیمین:چی! مگه قرار نبود جونگکوک و تهیونگ بیان دنبالم.
یونگی:نمیدونم، فقط کوک بهم زنگ زد گفت شب واسه پارتی بیام دنبالت.
جیمین:پاره ت میکنم کوک( اروم زیر ل.ب)
یونگی:چیزی گفتی.
جیمین:ن.نه.
یونگی:خب پس منتظر چی هستی بپر بالا دیگه.
جیمین:با.باشه.
یونگی با دیدن استایل پسر که شامل یک شلوار بگ گشاد ابی همراه با یک پیراهن سفید که روی تنش لش افتاده بود و داخل شلوارش داده بود و اون دو دکمه ی اولش باز بودو تمام تره قوه های پسر سفید دیده میشدن زیادی جذاب و س....کسی نشون داده میشد.
جیمین:حرکت کن دیگه چرا بع من زل زدی.
یونگی:هاه باشه.
___
بعد از رسیدن هر دو پسر از ماشین بیرون اومدن و وارد حیاط بزرگ عمارت شدند.
جیمین:اوهو، نفسم گرفت اینجا چرا انقدر شلوغه.
یونگی:مگه تا حالا پارتی نیومدی.
جیمین:نه بابا پارتیم کجا بود، از زمانی که یادمه همش درگیر کار بودم تا اینجور جاها.
یونگی:( با دستش یکم موهای جیمینو بهم ریخت و لبخند کوچیکی زد)افرین، تو پسر خوبی هستی.
جیمین حس اینکه دوباره گونه هاش رنگ گرفته رو حس میکرد، اخه این مرد یک چیزی داشت که جیمین با هرطور نزدیک شدنش یا لمسش اینطور واکنش نشون میداد پ خجالت میکشید.
یونگی:گربه زبونتو خورده، بریم؟
جیمین:ا.اره بریم ولی اینجا شلوغه میترسم گم شم زیاد ازم دور نشو( سرش پایینه و خجالت زده س.)
یونگی با دیدن قیافه ی جیمین خنده ی ارومی کرد و تو دلش اینکه چطور یک ادم میتونه انقدر ناز و کیوت باشه کلنجار میرفت.
از مچ دست پسر گرفت و دنبال خودش کشوند.
جیمین بهت زده به مرد جلویی نگاه کرد و دنبالش به راه افتاد، با گونه هایی که بیشتر از قبل داشت رنگ میگرفت گفت.
جیمین:چ.چرا دستمو گرفتی.
یونگی:خودت گفتی ازت دور نشم پس منم بخاطر اینکه گم نشی دستتو گرفتم.
جیمین:اها.
با دیدن جمع اکیپشون به سمتشون رفت و دست جیمین رو ول کردو بعد از سلام به همه نشست کنار هوسوک، جیمین هم کنار جین نشست.
جونگکوک:خوش اومدین( نیشخند)
جیمین:ممنونم جونگکوکی( نگاه حرصی)
جونگکوک:یونگی هیونگ چرا انقدر دیر کردین نکنه تو راه_
جیمین:دیر کردیم چون من دیر حاضر شده بودم.( ضایع و تند)
جین:مگه شما باهم اومدین.
جیمین:اره
نامجون:نکنه خبریه.؟( مشکوک)
جیمین:نه بابا این چه حرفیه، قرار بود کوک بیاد دنبالم ولی یونگی اومد.( خجالت)
نامجون:اها.
یونگی:تهیونگ کجاس پس.
هوسوک:رفته نوشیدنی بیاره.
یونگی:هووم.
همه در حال خوش و بش بودن که جونگکوک اومد جیمین نشست.
جونگکوک:خب تعریف کن.
جیمین:چیو.
جونگکوک:تو ماشین چیکار کردین.
جیمین:جونگکوک میبندی یا ببندم، تو چرا انقدر بیشعوری هاا.
جونگکوک:خب چیه کار خیر دیگه.
جیمین نیشگون از پاش گرفت که جونگکوک اخش در اومد.
جیمین:کار خیر بخوره تو سرت پسره ی احمق.
جونگکوک:ببین من اخر تورو با هیونگ جور میکنم میگی نه نگاه کن، بعدم انقدر ناز نکن دیگه پا بده دیگه.
جیمین:پارو میکنم تو حلقت
جونگکوک:جوون خشن، یونگی هیونگ با خشنیه تو چیکار کنه(نیشخند)
شرط
کامنت ۳۰
لایک ۳۰
بازنشر ۱۰
- ۲.۶k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط