مادربزرگم همیشه میگفت:قلبت که بی نظم زد،بدون که عاشقی...ا
مادربزرگم همیشه میگفت:قلبت که بی نظم زد،بدون که عاشقی...اشک که بی اختیارسرازیرشد،بدون که دلتنگی...شبت که بی خواب گذشت،بدون که نگرانی...روزت که بی شوق آغازشد،بدون که ناامیدی...سینت که بی جاآه کشید،بدون که پرحسرتی...دلت که بی دلیل گرفت،بدون که تنهایی...امروزتونیستی مادربزرگ،اما...امامن به همه اون حرفات رسیدم!ای کاش قبل رفتنت ،چاره این وقتایی که برام پیش بینی کردی روهم میگفتی...!
- ۱.۴k
- ۰۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط