مادربزرگم همیشه می گفت:
مادربزرگم همیشه می گفت:
قلبت که بی نظم زد،
بدون که عاشقی....
اشکت که بی اختیارسرازیرشد،
بدون که دلتنگی....
شبت که بی خواب گذشت
بدون که نگرانی....
روزی که بی شوق آغازشد،
بدون که ناامیدی....
سینه ات که بی جاآه کشید،
بدون که پرحسرتی....
دلت که بی دلیل گرفت،
بدون که تنهایی....
امروزتونیستی مادربزرگ،
اما......
امامن به همه ی اون حرفات رسیدم !
ای کاش قبل ازرفتنت،
چاره ی این وقتایی روکه برام پیش بینی میکردی روهم میگفتی....!
قلبت که بی نظم زد،
بدون که عاشقی....
اشکت که بی اختیارسرازیرشد،
بدون که دلتنگی....
شبت که بی خواب گذشت
بدون که نگرانی....
روزی که بی شوق آغازشد،
بدون که ناامیدی....
سینه ات که بی جاآه کشید،
بدون که پرحسرتی....
دلت که بی دلیل گرفت،
بدون که تنهایی....
امروزتونیستی مادربزرگ،
اما......
امامن به همه ی اون حرفات رسیدم !
ای کاش قبل ازرفتنت،
چاره ی این وقتایی روکه برام پیش بینی میکردی روهم میگفتی....!
- ۲۴۵
- ۰۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط