{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁷⁸
آنیسا: من مییَم دَشوری

دوروک‌: خیلخب من دیگه برم

آسیه: کجا

دوروک‌: خونم
گفتی برای صبحونه بمون منم موندم اما دیگه باید برم

آسیه: خب با این دستت چجوری میخوای کار کنی ماشین برونی

دوروک‌: آسیه احساس می کنم می‌خوای یه چیزی بگی اما نمیتونی
بگو

آسیه: عهههه... چیزه...
می‌خوام بگم که... بگم کههه...

دوروک‌: آسیه بگو دیگه جون به لبم کردی

آسیه: اوفففف خیلخب
می‌خوام بگم که اگه دوس داری یا اگه میخوای
میتونی اینجا بمونی

دوروک‌: یعنی الان تو داری به من پیشنهاد میدی که پیشتون بمونم

آسیه: نخیرم فقط میگم وقتی نمی‌تونی کاری انجام بدی تا وقتی که دستتو باز می‌کنی دوست داری میتونی اینجا بمونی ای بابا

دوروک‌: باشه باشه آروم باش😄
من که دوست دارم پیش شما باشم
باشه حالا که خیلی اصرار می‌کنی چشم اینجا می‌مونم😏

آسیه: دوروووککک

دوروک‌: باشه باشه
دیدگاه ها (۰)

Part⁷⁹آسیه: دوباره شوخی کردی نهاوففففففف من نمی‌دونم از دست ...

kar.2023دنبال کنید ممنون میشم پیجش خیلی خوبه

Part⁷⁸آنیسا و دوروک‌: واقعاً!آسیه: بله یه نگاهی به خودتون بن...

Part⁷⁷دوروک‌: کجا رفت با این عجلهآسیه: رف دست و صورتشو بشوره...

روانشناسی رابطه عاشقانه های شبنم

شوهر یا ارباب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط