{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁷⁸
آنیسا و دوروک‌: واقعاً!

آسیه: بله
یه نگاهی به خودتون بندازین انگار توی زمین مسابقه این😐🤦🏻‍♀

آنیسا: اما من می‌خوام زودتر از عمو دوروک‌ بخورم

دوروک‌: عههههه پس نظرت چیه باهم مسابقه بدیم

آسیه: نه...

آنیسا: مطمئنی

آسیه: چی!🤦🏻‍♀😳

دوروک‌: به تعداد موهای سرم

آنیسا: باته

آسیه: نه

دوروک‌ و آنیسا: آره

آسیه: نههه

دوروک‌ و آنیسا: آرههههه

آسیه: اصن به من چه هرکار دوست داریم بکنین اما بعد نیاین بگین دلم درد گرفته

دوروک‌ و آنیسا: ایول😏🥳(زدن قَدِش)

آسیه ولی آقا دوروک از الان بگم از آنیسا نمی‌تونی برنده شی

دوروک‌: می‌بینیم😏
شروع می‌کنیم

صبحونه تموم شد

آنیسا: من بُیدَم😃

دوروک‌: عااااااااا اما من باختم

آسیه: گفتم که نمی‌تونی ببری😏

دوروک‌: مص اینکه گفتی
اما دفعه دیگه حتماً ازت میبرم

آنیسا: ببینیم تی میشه😏
دیدگاه ها (۰)

Part⁷⁸آنیسا: من مییَم دَشوریدوروک‌: خیلخب من دیگه برمآسیه: ک...

Part⁷⁹آسیه: دوباره شوخی کردی نهاوففففففف من نمی‌دونم از دست ...

Part⁷⁷دوروک‌: کجا رفت با این عجلهآسیه: رف دست و صورتشو بشوره...

Part⁷⁶آسیه: لباسامو عوض کردم و رفتم یه میز صبحونه قشنگ چیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط