می روم اما نمی خواهد که بر گردانی ام
می روم اما نمی خواهد که بر گردانی ام
من همان مرغم که هر جا می پرم زندانی ام
می روم اما نرفته باز خواهم گشت زود
چون نشان عشق تو خورده است بر پیشانی ام
با تو یک آغاز شیرین بی تو یک پایان تلخ
هم نشین گریه ام از غم چه می ترسانی ام
سو ختم از آتشی که در دلم افروختی
آفتاب گرم یک مرداد خوزستانی ام
با تو گریه باتو شادی با تو خنده با تو غم
با تو پایان می پذیرد فصل سرگردانی ام...
من همان مرغم که هر جا می پرم زندانی ام
می روم اما نرفته باز خواهم گشت زود
چون نشان عشق تو خورده است بر پیشانی ام
با تو یک آغاز شیرین بی تو یک پایان تلخ
هم نشین گریه ام از غم چه می ترسانی ام
سو ختم از آتشی که در دلم افروختی
آفتاب گرم یک مرداد خوزستانی ام
با تو گریه باتو شادی با تو خنده با تو غم
با تو پایان می پذیرد فصل سرگردانی ام...
- ۲۹۵
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط