{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواست "مرداد" مرا آواره ی "بهمن" کند

خواست "مرداد" مرا آواره ی "بهمن" کند

"شایدِ" این درد را قربانی "حتماً" کند

 

خواست با بی اعتنایی های هر روز و شبش

این منِ محکوم خود را، با خودم دشمن کند

 

درد یعنی حال و روز عاشقی که بین راه

از همان راهی که رفته، فکر برگشتن کند

 

"مستحق" عشق باشی و دلت از روی جبر

رخت های انتظاری کهنه را بر تن کند!

 

عشق یک خودسوزی محض است در راه کسی..

که غمش، خاموشی ات را در سرت روشن کند

 

بعدِ او، بی شک فقط با مرگ بهتر می شوم

زندگی وقتی مرا محکوم جان کندن کند!

 

آمد از "تیر" دلش! تا گُر بگیرد باورم!

رفت... تا "مرداد" را آواره ی "بهمن" کند!
دیدگاه ها (۳)

مرداد هم آمد ...... اما دلم هنوز تیر نبودنت را میکشد .....

چندیست لب هایم هوای بوسه دارندبانو برایم بوسه ای نوبر بیاورم...

می روم اما نمی خواهد که بر گردانی اممن همان مرغم که هر جا می...

سلام دوستان خوبم ، صبح همگی بخیر ...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط