عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(تابع قوانین ویسگون)
P⁴¹
*دو هفته میگذره..چرا بیهوش نمیاد؟دلم برای چشماش تنگ شده..برای صداش..اما بیهوشه..توی کماست..اما میاد بیرون..مطمئنم حالش خوب میشه..روی تخت نشسته بودم و گریه میکردم،برام پیام اومد،اما نگاهش نکردم،همون طور که گریه میکردم از پایین صدا اومد*
م.ا/ت:ا/ت...ا/تت(داد،خوشحالی)
*مامانم اومد بالا،وارد اتاقم شد*
م.ا/ت:بدو برو دنبال جونگکوک..
ا/ت:برم دنبالش؟اون بیهوشه(دماغمو میکشم بالا)
م.ا/ت:بهوش اومده..بدو دیگه
*سریع ی شلوار بگ لی پوشیدم،ی یقه اسکی استین بلند هم پوشیدم،کت لی که داشتم رو روش پوشیدم،سریع برای جونگکوک ی کاپشن برداشتم و رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم،انقد سرعتم زیاد بود که کمتر از 10 دقیقه رسیدم،سریع وارد بیمارستان شدم،وارد اتاق جونگکوک شدم،لباس هاشو پوشیده بود،اماده بود*
ا/ت:سـ...سلام..
جونگکوک:سلام(یکم ضعیف)
ا/ت:بیا..این کاپشن رو بگیر..بیرون سرده(دستم رو میبرم جلو)
جونگکوک:باشه(کاپشن رو میپوشه)
*رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم،پام روی گاز بود،خیلی تند میرفتم،جونگکوک کمربندش رو بست*
جونگکوک:فکر نمیکردم انقد ازم بدت بیاد
ا/ت:کی گفته ازت بدم میاد؟
جونگکوک:خیلی تند میری سمت خونه
ا/ت:کی گفته ما میریم خونه؟؟؟؟
*پام رو بیشتر روی گاز گذاشتم،رسیدیم ی جای خلوت،جونگکوک پیاده شد،منم پیاده شدم،باهم یکم قدم زدیم*
جونگکوک:صبر کن..
ا/ت:چیشده؟
جونگکوک:(میشینه بند کفشم رو میبنده)
ا/ت:ممنون
جونگکوک:(بلند میشه)کجا میریم؟
ا/ت:منم نمیدونم(خنده)
جونگکوک:پس بیا برگردیم..
ا/ت:(دستش رو میگیرم)نه..
جونگکوک:چی؟
ا/ت:من..من متاسفم..من..فقط..فقط..نمیخوام ازت دور باشم..
جونگکوک:ا/ت..خودت گفتی نمیخوای منو..
ا/ت:اشتباه کردم..خودمم قبول نمیکردم..اما داغون شدم..
*گریه ام گرف،بارون اومد،جونگکوک نزدیک شد،بوسه ای نرم اما محکم به لبام زد،کمرم رو گرفت،دست راستم رو کردم توی موهاش که عقب کشید*
جونگکوک:ببخشید..
ا/ت:چرا؟چیشد یهو؟
جونگکوک:مث برج ایفل با پات نزنی...
ا/ت:(خنده)
جونگکوک:(خنده)
ا/ت:بیا بریم سمت ماشین..
جونگکوک:مسابقه بدیم؟
ا/ت:اگر بتونی منو بگیری برنده ای..(میدوئم)
جونگکوک:(میدوئه دنبالم)
*همون طور که میدوئید دنبالم مخندیدیم،نزدیک بود بیوفتم که همون لحظه اومد من و گرفت،اما خودش افتاد و منم افتادم روش،تا 40 ثانیه بهم خیره بودیم*
جونگکوک:خیلی دیوونه ای(خنده)
ا/تت:(خنده)
ادامه دارد....
عزیزان ی صحبتی دارم..چرا نگفتید طابع نیست تابع هستش؟41 پارت گذشت من الان فهمیدم😐😂
(تابع قوانین ویسگون)
P⁴¹
*دو هفته میگذره..چرا بیهوش نمیاد؟دلم برای چشماش تنگ شده..برای صداش..اما بیهوشه..توی کماست..اما میاد بیرون..مطمئنم حالش خوب میشه..روی تخت نشسته بودم و گریه میکردم،برام پیام اومد،اما نگاهش نکردم،همون طور که گریه میکردم از پایین صدا اومد*
م.ا/ت:ا/ت...ا/تت(داد،خوشحالی)
*مامانم اومد بالا،وارد اتاقم شد*
م.ا/ت:بدو برو دنبال جونگکوک..
ا/ت:برم دنبالش؟اون بیهوشه(دماغمو میکشم بالا)
م.ا/ت:بهوش اومده..بدو دیگه
*سریع ی شلوار بگ لی پوشیدم،ی یقه اسکی استین بلند هم پوشیدم،کت لی که داشتم رو روش پوشیدم،سریع برای جونگکوک ی کاپشن برداشتم و رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم،انقد سرعتم زیاد بود که کمتر از 10 دقیقه رسیدم،سریع وارد بیمارستان شدم،وارد اتاق جونگکوک شدم،لباس هاشو پوشیده بود،اماده بود*
ا/ت:سـ...سلام..
جونگکوک:سلام(یکم ضعیف)
ا/ت:بیا..این کاپشن رو بگیر..بیرون سرده(دستم رو میبرم جلو)
جونگکوک:باشه(کاپشن رو میپوشه)
*رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم،پام روی گاز بود،خیلی تند میرفتم،جونگکوک کمربندش رو بست*
جونگکوک:فکر نمیکردم انقد ازم بدت بیاد
ا/ت:کی گفته ازت بدم میاد؟
جونگکوک:خیلی تند میری سمت خونه
ا/ت:کی گفته ما میریم خونه؟؟؟؟
*پام رو بیشتر روی گاز گذاشتم،رسیدیم ی جای خلوت،جونگکوک پیاده شد،منم پیاده شدم،باهم یکم قدم زدیم*
جونگکوک:صبر کن..
ا/ت:چیشده؟
جونگکوک:(میشینه بند کفشم رو میبنده)
ا/ت:ممنون
جونگکوک:(بلند میشه)کجا میریم؟
ا/ت:منم نمیدونم(خنده)
جونگکوک:پس بیا برگردیم..
ا/ت:(دستش رو میگیرم)نه..
جونگکوک:چی؟
ا/ت:من..من متاسفم..من..فقط..فقط..نمیخوام ازت دور باشم..
جونگکوک:ا/ت..خودت گفتی نمیخوای منو..
ا/ت:اشتباه کردم..خودمم قبول نمیکردم..اما داغون شدم..
*گریه ام گرف،بارون اومد،جونگکوک نزدیک شد،بوسه ای نرم اما محکم به لبام زد،کمرم رو گرفت،دست راستم رو کردم توی موهاش که عقب کشید*
جونگکوک:ببخشید..
ا/ت:چرا؟چیشد یهو؟
جونگکوک:مث برج ایفل با پات نزنی...
ا/ت:(خنده)
جونگکوک:(خنده)
ا/ت:بیا بریم سمت ماشین..
جونگکوک:مسابقه بدیم؟
ا/ت:اگر بتونی منو بگیری برنده ای..(میدوئم)
جونگکوک:(میدوئه دنبالم)
*همون طور که میدوئید دنبالم مخندیدیم،نزدیک بود بیوفتم که همون لحظه اومد من و گرفت،اما خودش افتاد و منم افتادم روش،تا 40 ثانیه بهم خیره بودیم*
جونگکوک:خیلی دیوونه ای(خنده)
ا/تت:(خنده)
ادامه دارد....
عزیزان ی صحبتی دارم..چرا نگفتید طابع نیست تابع هستش؟41 پارت گذشت من الان فهمیدم😐😂
- ۱۲.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط