عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P³⁹
*وقتی الا در رو باز کرد جونگکوک رو دید،جونگکوک لبخند کوتاهی زد و بعد حرف زد*
جونگکوک:خانم لی..ا/ت اینجاست؟
الا:عا..عا..بله همین جاست..
جونگکوک:بهش بگید حال پدر بزرگ بد شده،میخواد ببینتش
الا:الان..الان میرم(الا سریع دویید سمتم)
ا/ت:چیه؟چیشده؟
الا:حال پدر بزرگت بد شده،جونگکوک اومده دنبالت..
ا/ت:وای..خدافس
الا:بای
*سریع دوییدم بیرون هوا بارونی بود،توی ماشین جونگکوک نشستم،تند رانندگی میکرد،عصبی بود،اما ما به سمت خونه نمیرفتیم*
ا/ت:مگه..حال پدر بزرگ بد نشده؟
جونگکوک:نه..
ا/ت:پس..چرا منو اوردی؟..
جونگکوک:لارا رو فرستادم خونه..باید باهات حرف بزنم..
ا/ت:میشه اروم تر بری؟
ا/ت:جونگکوک گوش میدی؟
ا/ت:اروم تر برو..خواهش میکنم..
*یهو جونگکوک توی ی جای خلوت ترمز کرد*
جونگکوک:پیاده شو..(عصبی)
ا/ت:(پیاده شدم)ما..ما کجاییم؟
جونگکوک:(پیاده میشه)منم نمیدونم
ا/ت:پس چرا اینجاییم؟
جونگکوک:چون باید حرف بزنیم..
ا/ت:خب باشه..بگو..سریع باش..هوا سرده..
جونگکوک:چرا اینطوری میکنی؟(داد)
ا/ت:چـ..چی کار کردم؟(دو قدم به عقب میرم)
جونگکوک:چرا همش میخوای حرصم بدی؟چرا همش دنبال اینی که زجرم بدی؟
ا/ت:من؟من حرصت میدم؟تا حالا فکر کردی چقدر بخاطرت اذیت شدم؟میگی دوسم داری اما هنوز از لارا جدا نشدی(داد)
ا/ت:تو باعث شدی بخاطر معدم خون بالا بیارم،تو حتی گفتی میخوای با ویکتوریای حرومـ/اده بری توی رابطه..(داد و گریه)
ا/ت:تو اصلا هیچ حسی به من نداری،تو فقط ی ادم هولی..هول(داد،گریه)
جونگکوک:کی بعد از سـ/ـس برگشت گف دیگه نمیخوامت؟(داد)
☆توی بچگی رو میگه که باهم توی رابطه بودن☆
جونگکوک:کی بود با من میخوابید ولی با تهیونگ تو رابطه بود؟کی بود مثل هر/ه ها هر شب توی بار بود؟از کجا معلوم فقط با من رابطه داشتی؟(داد)
ا/ت:تو..تو به من گفتی هـ/زه؟(اروم،دو قدم میرم عقب)
جونگکوک:مـ...من. فقط..فقط نتونستم خودمو کنترل کنم..
ا/ت:اگر من ی هر/م..توعم ی کـ/ـکشی،تو..تو اون موقع ها میرفتی بار..تو با دخترا میخوابیدی..فکر کردی من وقتی برای اولین بار باهات سـ/ـس داشتم راضی بودم؟یادت رفته؟تو مجبورم کردی..
جونگکوک:مـ...من..
ا/ت:(رفتم جلو،انگشتم رو روی لبش گذاشتم)فراموشم کن..منم فراموشت میکنم..
*کیفم رو از توی ماشین جونگکوک برداشتم،سریع ی تاکسی گرفتم،تاکسی 5 دقیقه دیگه میرسید،سریع رفتم ی بلیت فرانسه گرفتم،5 ساعت دیگه پرواز میکرد،سه نفر پروازشون رو لغو کرده بودن،جونگکوک پاش رو روی گاز گذاشت و رفت،منم وقتی تاکسی اومد رفتم،سریع وارد اتاق شدم و وسایلم رو جمع کردم،هواپیما 4 ساعت دیگه میپرید،منم سریع از پله ها پایین رفتم*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P³⁹
*وقتی الا در رو باز کرد جونگکوک رو دید،جونگکوک لبخند کوتاهی زد و بعد حرف زد*
جونگکوک:خانم لی..ا/ت اینجاست؟
الا:عا..عا..بله همین جاست..
جونگکوک:بهش بگید حال پدر بزرگ بد شده،میخواد ببینتش
الا:الان..الان میرم(الا سریع دویید سمتم)
ا/ت:چیه؟چیشده؟
الا:حال پدر بزرگت بد شده،جونگکوک اومده دنبالت..
ا/ت:وای..خدافس
الا:بای
*سریع دوییدم بیرون هوا بارونی بود،توی ماشین جونگکوک نشستم،تند رانندگی میکرد،عصبی بود،اما ما به سمت خونه نمیرفتیم*
ا/ت:مگه..حال پدر بزرگ بد نشده؟
جونگکوک:نه..
ا/ت:پس..چرا منو اوردی؟..
جونگکوک:لارا رو فرستادم خونه..باید باهات حرف بزنم..
ا/ت:میشه اروم تر بری؟
ا/ت:جونگکوک گوش میدی؟
ا/ت:اروم تر برو..خواهش میکنم..
*یهو جونگکوک توی ی جای خلوت ترمز کرد*
جونگکوک:پیاده شو..(عصبی)
ا/ت:(پیاده شدم)ما..ما کجاییم؟
جونگکوک:(پیاده میشه)منم نمیدونم
ا/ت:پس چرا اینجاییم؟
جونگکوک:چون باید حرف بزنیم..
ا/ت:خب باشه..بگو..سریع باش..هوا سرده..
جونگکوک:چرا اینطوری میکنی؟(داد)
ا/ت:چـ..چی کار کردم؟(دو قدم به عقب میرم)
جونگکوک:چرا همش میخوای حرصم بدی؟چرا همش دنبال اینی که زجرم بدی؟
ا/ت:من؟من حرصت میدم؟تا حالا فکر کردی چقدر بخاطرت اذیت شدم؟میگی دوسم داری اما هنوز از لارا جدا نشدی(داد)
ا/ت:تو باعث شدی بخاطر معدم خون بالا بیارم،تو حتی گفتی میخوای با ویکتوریای حرومـ/اده بری توی رابطه..(داد و گریه)
ا/ت:تو اصلا هیچ حسی به من نداری،تو فقط ی ادم هولی..هول(داد،گریه)
جونگکوک:کی بعد از سـ/ـس برگشت گف دیگه نمیخوامت؟(داد)
☆توی بچگی رو میگه که باهم توی رابطه بودن☆
جونگکوک:کی بود با من میخوابید ولی با تهیونگ تو رابطه بود؟کی بود مثل هر/ه ها هر شب توی بار بود؟از کجا معلوم فقط با من رابطه داشتی؟(داد)
ا/ت:تو..تو به من گفتی هـ/زه؟(اروم،دو قدم میرم عقب)
جونگکوک:مـ...من. فقط..فقط نتونستم خودمو کنترل کنم..
ا/ت:اگر من ی هر/م..توعم ی کـ/ـکشی،تو..تو اون موقع ها میرفتی بار..تو با دخترا میخوابیدی..فکر کردی من وقتی برای اولین بار باهات سـ/ـس داشتم راضی بودم؟یادت رفته؟تو مجبورم کردی..
جونگکوک:مـ...من..
ا/ت:(رفتم جلو،انگشتم رو روی لبش گذاشتم)فراموشم کن..منم فراموشت میکنم..
*کیفم رو از توی ماشین جونگکوک برداشتم،سریع ی تاکسی گرفتم،تاکسی 5 دقیقه دیگه میرسید،سریع رفتم ی بلیت فرانسه گرفتم،5 ساعت دیگه پرواز میکرد،سه نفر پروازشون رو لغو کرده بودن،جونگکوک پاش رو روی گاز گذاشت و رفت،منم وقتی تاکسی اومد رفتم،سریع وارد اتاق شدم و وسایلم رو جمع کردم،هواپیما 4 ساعت دیگه میپرید،منم سریع از پله ها پایین رفتم*
ادامه دارد...
- ۱۱.۶k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط