{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 5
خانواده ی جاسوس
آنیا:بکی هورااااا با هم افتادیم  نفر سوم دامیان
جولیکا:عمرا دامیان عزیزم با من میفته با هندرسون حرف میزنم
بکی:برو حرف بزن خروس کوچولو
آنیا:ولش کن  من زنگ زدم وسایلامو اوردن برام توچی؟
بکی:منم
دامیان:پس باهم افتادیم؟
آنیا:آره من میرم بیرون وسایلامو بگیرم از بابا جونم
و آنیا رفت بیرون
لوید:سلام آنیا
یور:سلام آنیا
آنیا:سلام بابا و سلام مامان من وسایلامو بردارم زود برم
لوید:باشه عزیزم بیا توی این چمدون کتاباته و توی این یکی لباسات
آنیا:مرسی من رفتم
آنیا:بکی سماره ی اتاقمون چنده؟
بکی:ام.....۵۶۸
آنیا: خب بریم تو
بکی:بزار درو باز کنم آها بازش کردم
آنیا:من تخت کنار پنجره را میخوام
بکی:باش من تخت وسطی را بر میدارم
دامیان:منم تخت گوشه
آنیا:هممون میز طحریر  داریم ولی یدونه  قفسه ی کتاب خونه هست ولی اشکال نداره به اندازه ی کافی بزرگه
بکی:بچه ها روبروی هرکدوم از تخت ها یدونه دره که توش حموم و سرویس بهداشتی هست یعنط هرکدوممون جدا داریم
آنیا:پس من میرم توی اتاقک خودم لباسامو بزارم توش
بکی:باشه

ساعت ۱۱ بعد  گذاشتن و مرتب کردن وسایل ها توی اتاق همه رفتن سالن برای تمرین رقص:
هندرسون خب گروه بعدی آنیا و دامیان اول از همه دامیان خم شو ازش بخوا باهات برقصه
دامیان:ا.. افتخار رقص میدید؟؟
هندرسون :تو مراسم نباید لکنت داشته باشی
آنیا:بله ،
از زبان نویسنده: آنیا دستشو گذاشت توی دست دامیان و باهم رقصیدنند
ساعت ۱۲:
آنیا:وای خسته شدم بالاخره تموم شد
که.......
دیدگاه ها (۳)

پارت ⁶که ... معلم میاد و میگه ساعت جشن تغییر کرده !!زمان جشن...

پارت ⁷از زبان نویسنده:  وقتی رقصیدنند هندرسون نام برنده ها ر...

پارت4 خانواده ی جاسوس فلش بک سمت آنیا و بکی:بکی:میگم آنیاآنی...

پس برای اینکه عکس ندارم و به ته کشیده باید به 3۶ تامون برسون...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۹دامیان : نه من تا زمانی که این صورتی ب...

کله پوک صورتی پارت ۴۲《پایان فصل اول رمان 》انیا داشت ببر ببر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط