{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کله پوک صورتی

کله پوک صورتی
پارت ۴۲《پایان فصل اول رمان 》
انیا داشت ببر ببر میکرد اما یکدفعه پاش گیر کرد به میز و اون هم دوست می‌خورد زمین و جون روبر به روز یخچال بود دسته ی یخچال و گرفت و یخچال داشت همراه خودش میفتاد سرش
بکی تو شوک بود و لوید با سرعت میخواست بره انیا و نجات بده که یکدفعه دامیان باسرعت میگ میگ همون ۲ قدم راه و از لوید جلو زد و یخچال و نگه داشت اما انیا و نه انیا داشت می‌خورد زمین که دامیان دستش و گرفت بردتش اون سمت
دامیان : ای احمق اصلا تعدل نداری هر وقت هر کاری که مسکنی مستقیما میرینی آخه این چه وعضشه اسکل در ضمن فکر نکن چون بابات اینجاست جلوش نمیگم توو روشم میگم
بکی
لوید،: آ.......ام آروم باشین
دامیا : مستقیم داشت میرفت رو مبا بشینه که یکدفعه باند جلوش و گرفت
باند : هاپ هاپ هاپ
دامیان : تو این وسط جی میگی
لوید : باند از تو خوشش اومده
دامیان داشت میرفت که باند لباسش و کشید با دندون
دامیان : اع ولم کن
که یکدفعه مستقیما روی مبلی که دامیان میخواست بشینه یک عنکبوت پرید وسط از اون نیش بزنا
لوید : اع وا یک عنکبوت
دامیان:ع....عنکبوتتتت
انیا: هی باند جونتو نجات داد
دامیان : جون چیرو نجات داد من اصلا از عنکبوت نمیترسم
بعد لوید رفت حشره کش آورد و عنکبوت و زد
لکی توی ذهنش : وای عجب جذاب میزنه .
انیا توی ذهنش : باندو قهرمانههه
لوید توی ذهنش : بابا خجالت بکش نا سلامتی بسر دوم داناوان ریس حذب اطلاعات ملی و نخست وزیر سابقی
دامیان یواشکی به باند گفت : آهو ممنونم حداقل آینده بینی یه بدردی خرد
بکی توی ذهنش: خسته شدم همین امروز باید با لوید بازی کنم و اون دوتا هم باهم
لوید : نظرتون راجب قایم باشک جیه ؟
بکی : اون قدیمی شده ولی جون شما میگین اشکالی نداره 《 افتاده تو فاز عاشقی لالای لالای》
دامیان : جقدر بچگانه ولی باشه
انیا : اخجون
لوید من و خانم بلکبل جشم میزاریم شما هم قایم شین
انیا : اهم اهم اینجا هم من و بسر دوم واو عجب سر نوشتی
دامیان : این ها همش برنامه ریزی بود
بکی : وای من و شما اخجون
لوید توی ذهنش : این فازش جیه
لوید و بکی جشم گذاشتن
انیا و دامیان هم قایم
انیا رفت زیر تخت اتاقش دامیان هم اونجا بود
دامیان : عجب اتاق مسخره ای
انیا : نمیخوای قایم شی بیسر دوم
دامیان : من الان کجا باید قایم شم
انیا : بیا زیر تخت
دامیان : زیر تخت اونم با تو عمرا
از اون ور بیرون اتاق ؛ ۳ ۲ ۱ اومدم
انیا : بیا دیگه میخوای ببازی
دامیان : نه نه من بازنده نیستم
انیا : خب بیا دیگه
دامیان :این دفعه رو بخاطره....بخاطر آها باند میام
انیا : باشه
دامیان قرمز شد همچنان و رفت زیر تخت کنار انیا .
انیا :اهم اهم این دفعه هم بیسر دوم 《 با خنده ی معروفش》
دامیان : ای بابا میزنم دهنت و
که یکدفعه بکی اومد تو
بکی : آهای کجا هستین
انیا یواش به دامیان : هیس
بکی داشت می رفت که یکدفعه کفش دامیان و دید
بکی داشت با خودش فکر میکرد باید لوید هم این شاهکار و ببینه
لوید اومد داخل : انیا هیجا نبود
بکی : اع منم نه دامیان و بیدا کردم نه انیا .
بکس: خب این بای کیه اون زیررر
دامیان و انیا :،وای بدبخت شدیم .
لوید توی ذهنش : اون دوتا باهم زیر....ت...تخت
انیا و دامیان اومدن بیرون
انیا : آه باختیم
دامیان : نه نه من بازنده نمیشم
لوید : اوع یک ربع دیگه خانم دزموند و یور میان جطوره تا اون موقعه دم در وایسیم
انیا : آره اره
بکی : باشه
دامیان : خداروشکر که دارم میرم
ملیندا و یور اومدن
ملیندا : خیلی ممنونم آقای فورجر که از دامیان من مراقبت کردین
لوید : خواهش میکنم از شما هم متشکرم که با یور خوش میگذرونید ملیندا : نه من بدون یور حوصله ام سر میرفت
یور : اوع ملیندا
دامیان : خداحافظ خانواده ی فورجر

ملیندا : خداحافظ
کل فورجر ها : خدا حافظ
اونها خداحافظی کردن
و بعدش مارتا دنبال بکی اومد


☆☆▪︎☆▪︎☆▪︎☆▪︎☆▪︎☆☆☆☆☆

ویسگون نذاشت ادامش و بنویسم واسه ی همین خلاصه شد 😭😮‍💨 فصل دوم و همین امروز می نویسم
دیدگاه ها (۵)

خصوصیات فصل دوم رمان کله پوک صورتی حب اینجا انیا و دامیان و ...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴۳ 《فصل دوم پارت اول 》خانه ی فورجر ها :...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۴۱بکی به فکر نقشه های وحشتناک عاشقونه ف...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴۰ لوید اومد و الکی گفت که یکی از بیما...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۳۹ایون : اهم اهم ارباب دامیان جدی میخوا...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۷اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط