{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸ :
ᴅᴀʀᴋʙʟᴀᴢᴇ


ویو جنا :

یه مرد اومد تو صورتشو پوشونده بود ولی بدن خیلی خوبی داشت ........
ترسیده بودم و روش جیغ کشیدم ک گفتم :
_ تو کدوم خری هستی؟؟؟؟
( بچه ها قشنگ تصور کنیدااااااا )

ویو ( اسم مرده رو میزاریم X ) X :

او خانم جنا ویک بیدار شده


ویو جنا :

من خانم ویک نیستممممم ( داد می زد ) من کیم جنا هستم پس دهنتو ببند چرا منو اوردی اینجا تو کی هستیییییی‌‌‌....


ویو X :

من کسی هم که می خوام از دوسپسرت انتقام بگیرم........


ویو جنا :

ولی من که دوست پسر ندارم داری چی می گییییییی

ویو X :

( با لحن خنده )
پس یعنی داری می گی اونی که دیشب باهاش بودی دوس پسرت نبود......

ویو جنا :
کی رو می گی من دیشب من دیشب‌‌‌‌.......
( تازه دوزاریش افتاد )


ویو X :

چرا به مِن و مِن افتادی کوچولو با لحن شیطانی گفت ......

ویو جنا :

می خوای چه گوهی بخوریییییییی


ویو X:

می خوام مایک رو بکشم اینجا‌‌‌.....
ولی قبلش یه فیلم لازمه.......


ویو جنا :


تا اینو گفت ترس تو دلم راه افتاد به صورت شیطانی داشت نزدیکم می شد ........ خیلی ترسیده بودم اومد و تا خواست روم بخوابه چون پاهام باز بود بهش یه لگد زدم و از درد صورتش جمع شد


ویو X :

او پس که اینطور


ویو جنا :

فورا اسم یکی رو صدا زد دوتا مرد دیگه از در وارد شدن و پاهام و محکم نگه داشتن اون مرد شلوارم و در اورد و الان


فقط لباس زی////رم مونده بود من جیغ می زدم و گریه می کردم که گفت

ویو X :

حالا کجاشو دیدی
پاهاشو ببرید بالا


ویو جنا :
اون دوتا مرد که پاهامو گرفته بودن بردن بالا تا می تونستن باز کردن و منم جیغ می زدم ...........

بعدش یه عکس از من در اون حال برداشتن و فرستادن به مایک......

ویو مایک :

وقتی رفتیم شرکت کیم همه در حال هرج و مرج بودن و خیلی شلوغ می کردن یکی از خدمتکارا اومد و گفت خانم کیم امروز نیستن خانم غیب شدن اول تعجب کردم ولی بعدش زنگ زدم به دوستم خواستم جاشو پیدا کنه
چی تو امارت قدیمی ؟
وای خدا همون لحظه یه عکس از جنا برام فرستادن که در حالت خیلی بدی بود و زیرش نوشته بودن اگه به این مکان نیای اون لباس زی///ر رو هم بر می دارم و یه چیزی رو فرو می کنم توش ( بچه ها اصلا اونا همچین قصدی ندارن و فقط برای کشوندن مایک اونجا اینکارو کردن )
خونم به جوش اومده بود زود رفتم به لوکیشن اون مکان چند نفر از افرادم رو هم بردم و وارد عمارت قدیمی شدم و افرادم همه رو کشتن و فقط اون مونده بود اون عوضی
رسیدم به اتاق و با یه لگد بازش کردم اولین کاری که کردم این بود که کشیدم از دهن اون و انقد زدمش تا بیهوش شد جنا جیغ می زد ولی آروم شد زود رفتم پیشش و گفتم همه برن بیرون رفتم و فوری پارچه ای که باهاش دهن جنا رو بسته بودن باز کردم که یهو گریش گرفت و پرید بقلم وقتی محکم بقلش کردم گریش بیشتر شد و گفت واقعا ازت ممنونم در همون حال بود که خم شدم و لوارش رو برداشم و دادم تا بپوشه خودم هم روم و برگردوندم تا نبینمش بعد گفتم باید از اینجا بریم خیلی زود

ویو جنا :
باشه ولی من من

ویو مایک :
تو چی ؟
نکنه نمی تونی راه بری ؟
بعید نیست اونا این همه پاهاتو بالا گرفتن .

بعدش با یه حرکت بغلش کردم و رفتیم بیرون

بارون می بارید و هوا ابری بود ......
گذاشتمش تو ماشین و روش پتو کشیدم چون هوا سرد بود بعدش بهش گفتم که می خوای کجا بری گفت خونه نمی رم بعد به شرکت زنگ زدم و گفتم پیداش کردم و جنا پیش منه پس نگران نباشن

بردمش تا ........
بچه ها پایان پارت 8
انصافی خیلی طولانی بودا
خب خب نظرتون رو برام بفرستید که ادامه بدم یا نه
عاشقتونم🩶🩷🩶🩷🩶🩷🩶🩷🩶💋
دیدگاه ها (۰)

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

خوشگل های خودم برا اینکه این پارت و بزارم شرط می خوام بزارم ...

پارت ۷𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو جنا : سرم خیلی درد می کردددد با صدای هلن ...

DarkBlaze فالوم کنید💋💋

پارت ۶ :𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو مایک :جنا خیلی داشت می خورد پس بهش گفتم...

part 12 :ویو جنا :تو راهرو های شرکت داشتیم راه نی رفتیم که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط