{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

DarkBlaze

DarkBlaze
p۹:



ویو مایک :

جنا رو می خواستم ببرم خونم ........


ویو جنا :

تو راه بودیم که فهمیدم داره منو خونه خودش می بره عجیب بود ولی ولی من نمی خواستم برم خونه اون اگه اینطوری هست ترجیح می دم برم خونه خودم ....
_ لطفا منو ببر خونه خودم می خوام استراحت کنم........

ویو مایک :

مگه نمی خوای استراحت کنی خب خونه من الان امن ترین جاست

ویو جنا :

من داد کشیدم و گفتم می خوام برم خونه
ولی قبول نمی کرد و منم انقد اصرار کردم تا بالاخره منو برد خونم ولی....

ویو مایک :
اگه نمی آم خونه من پس من می آم خونه تو می فهمی جونت در خطره و با هم کلی بحث کردیم ولی با یه حرکت بلندش کردم و انداختم رو کولم و زنگ





امارت رو زدم و همون پیرمرد در رو باز کرد و تا جنا رو دید خوشحال شد منم بدون گفتن چیزی جنا رو بردم تو خونه و



گذاشتمش تو اتاقش و بهش گفتم ؛
_ اتاق اضافی داری ؟




+ آره

_ پس من می رم اونجا و ...........

خب بچه ها چون سرم شلوغه هر روز ۱ پارت می زارم
عاشقتونم خوشگلا 💋
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۰DarkBlaze ویو مایک :تا من برم اونجا بخوابمویو جنا :او...

تقدیمی

پارت ۸ :ᴅᴀʀᴋʙʟᴀᴢᴇویو جنا :یه مرد اومد تو صورتشو پوشونده بود ...

پارت ۷𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو جنا : سرم خیلی درد می کردددد با صدای هلن ...

ب ات؛تو قیافه من شوخی میبینی(پوکر)ات:بابا من...ب ات:امروز می...

یه حرفی باهاتون داشتم

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط