{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست بیست هفت🍷🔪



خندید
بازم چشماش ناباور بود، انگار باور نمی‌کرد یه بچه توی شکمم باشه

دستشو نوازش وار کشید روی شکمم
لب زد
+بابا قوربونت بره پس کی میای...

بهم نگاه کرد
_کی‌بریم سونوگرافی ببینمش؟ هوم؟

خودمم خیلی دوست داشتم ببینم

اخرای ماه سوم بود
دیگه تا الان جنسیتش مشخص میشد

لب زدم
+هر موقع بیکار بودی من و ببر

خیره به چشمام زمزمه کرد
_برای تو همیشه و هر موقع بیکارم ...

نه ، دلم لرزید ولی نباید خام این حرفاش میشدم

چیزی نگفتم خودش ادامه داد
+اوکی ، الان آماده شو بیا بیرون ببرمت ببینیم این دختر خانوم من در چه حالا

سری تکون دادم
تا ویلا فاصله کم بود ، من و آورده بود اینجا که مثلا حال و توام عوض بشه

واقعا هم عوض شده بود
حالم بهتر بود

خواستم بدوئم که دوباره صداش و با اخطار شنیدم
+آروم برو بچه...
دیدگاه ها (۶)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست هشت🍷🔪قدمامو آروم کردمراست می‌گف...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست نه🍷🔪اومدم بیرون امروز خوشحال بو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست شیش🍷🔪#پریموهام و از رو صورتم کن...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست پنج🍷🔪داشتم خودم و به زور کنترل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط