{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست بیست نه🍷🔪



اومدم بیرون

امروز خوشحال بودن ژ این بچه باعث دل خوشی و خوشحالی من شده بود

توی این دنیای بد

آروم شکمم و نوازش کردم
پچ زدم
+امروز جنسیتت معلوم میشه خوشگلم...

رفتم بیرون
کنار ماشین بی ام وش وایساده بود

یه روز به چشمم نمی‌دیدم که همچین چیزی سوار بشم
ولی حالا
شوهرم صاحب همچین ماشینیه

حتی بیشتر از این ماشینا پول داره

صد برابر این ماشینا رو میتونست بخره و بفروشه

البته با پولی که از راه درست نبود
وقتی یادش می افتم قلبم درد میگیره

نفس عمیق کشیدم

سوار ماشین شدم

اونم پشت سر من سوار شد و پشت فرمول قرار گرفت ..

با دیدن خوراکی روی صندلی ذوق کردم
+برا منه؟

کلی لواشک و آلوچه داخلش بود
خندید و سری تکون داد
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی🍷🔪خیلی خوشحال بودم که حواسش بهم هس...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی یک🍷🔪عقب هلش دادم و با چشمای گرد ن...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست هشت🍷🔪قدمامو آروم کردمراست می‌گف...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست هفت🍷🔪خندید بازم چشماش ناباور بو...

ددی مافیایی ۲

رمان جونکوک

فیک هدف

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط