{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست بیست پنج🍷🔪



داشتم خودم و به زور کنترل میکردم
که دوباره دستم روش بلند نشه

نفسهای عمیق و‌کشدارم این و می‌گفت
+گل من خوابش میاد نه؟!

چشماش و دزدید
فهمید دوست ندارم ادامه بدم بحث و ...

لجباز بود
همینطور زبون نفهم
ولی موقعیت ها رو خیلی خوب درک میکرد!

میدونست نباید وقتی موقع اش نیست حرفی نزنه

از این سیاستش خوشم می اومد

چشماش و بست و پتو رو با خشم رومون کشید که خندم گرفت

میدونستم تند رفتم

ولی وقتی شیخ راجب زنم راجب خوشگل بودنش حرف زد نتونستم خودم و کنترل کنم ...

باید فکر میکردم ببینم چی خوشحالم می‌کنه
که اون کار و انجام بدم

شاید سفر به یه کشور دیگه برای تفریح خوب باشه براش!

گوشیمو برداشتم و برای یکی از بچه ها پیام دادم
_دو تا بلیط برای ترکیه!

اینجوری هم کارمو اونجا انجام میدادم و هم دوباره دلش و به دست میاوردم
دیدگاه ها (۱)

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

انگلیسی حرف زدن سونگمین خیلی نازه🥹❤️👤: میشه قلب درست کنی؟🐶: ...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

🐥: همه‌چیز توی کلمبیا فوق‌العاده بود. کلمبیا و پرو هر دو کشو...

~🐨: اوایل خیلی سعی می‌کردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر» تف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط