{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که بودیم نبودیم کسی ...

تا که بودیم نبودیم کسی ...

کشت ما را غم بی همنفسی ...

تا که رفتیم همه یار شدند ...

خفته ایم و همه بیدار شدند ..‌.
دیدگاه ها (۱)

ملکه ی آدمیزاد و سه پادشاه خوناشام

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

ولی حاجی ما پسرا خیلی نادیده گرفته شدیم بخاطر کارای بقیه همی...

خب خب توجه کنید:دلیلی که پارت نزاشتم این چند روز این بود که ...

رمان تو خود منی

زنگ بیدار باش، برای خیلی‌ها صدای بلند «سلام صبح بخیر» و بعدت...

وای بچه ها ی اتفاقی برام افتاده که واقعا نمیدونم چی بگم باور...

پارت پانزدهم ات. وقتی رفتیم لباس عروس بخریم اومد تو رختکن لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط