{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ³⁷

پارت ³⁷

صدای شلیک شدن گلوله توی اون فضا پر شده بود صدایی که گوشمو اذیت میکرد و همینطور نفسی که به گوشم می‌خورد و تنمو یه جوری میکرد میدونستم نفسای کیه به سمتش برگشتم حدسم درست بود خودش بود
ا/ت:چی..چیکارم داری..
بدون هیچ حرفی فقط یادمه چشمام سیاهی رفت و دیگه چیزی یادم نبود...

وقتی به خودم اومدم توی یه جایی مثل بار بودم به صندلی بسته شده بودم خودمو همش تکون میدادم تا آزاد بشم اما شدنی بود؟به دور و اطرافم نگاهی انداختم که یادم اومد همون باریه که همیشه با لونا میومدم و همون باری که واسه اولین بار اونو دیدم..اما خالی بود فقط من اونجا بودم
جیمین:خانم مافیا یعنی انقدر از رقیبت میترسی؟
با صداش ترسیدم و جیغ خفیفی کشیدم پشت سرم وایستاده بود
ا/ت:کوک...کوک کجاست چیکارش کردین...
جیمین:عااا نگرانشی؟اون یه جای خوبه اما تو نه
از ترسم هیچی به زبونم نمیومد فقط گوش میدادم
جیمین:اینجا رو یادته؟همونجایی که منو دیدی و من تو رو اینجا ازم خوشت اومد شایدم منم همینطور
هیچی از حرفاش نمیخواستم بشنوم یاد آوری همشون واسم مثل یه کابوس بود
جیمین:بعدش کم کم عاشقم شدی ا/ت نه؟
هیچی نمیتونستم بگم رو به روم وایستاد و برای اینکه صورتمو کامل ببینه خم شد فاصله صورتم با صورتش خیلی کم بود با چشمایی که توش اشک جمع شده بود نگاهش میکردم
جیمین:تو که نمیخوای گریه کنی نه؟جواب حرفمو بده
ا/ت:آر.. آره...
خنده ی بلندی کرد که ازش ترسیدم و چشمام رو روی هم فشردم ازم فاصله گرفت پشتش بهم بود سرشو پایین انداخته بود اسلحش هنوز توی دستش بود و این ترس منو صدبرابر میکرد
جیمین:اما...اما آدمی که عاشق باشه قصد کشتن عشقشو میکنه؟
حرفاش برام درد داشت اما حقیقت بود قبول کردن اینکه انتخابم این بود اذیتم میکرد
جیمین:جواااببب بده(داد)
ا/ت:نه...
جیمین:پس تو چطور عاشقی هستی؟بخاطر چی میخواستی منو بکشی؟یه جایگاه؟
سکوت کرده بودم و گذاشتم اشکام سرازیر بشن
جیمین:اما میدونی چیه ا/ت؟از اینجا به بعدش نمیزارم کسی منو از تو جدا کنه
دستامو باز کرد و خیلی سریع ازم جام بلندم کرد به سمت در خروجی میرفت سعی داشتم دستمو از دستش جدا کنم
ا/ت:داری چیکاررر میکنی ولم کنن(داد)
جوابمو نداد و سوار ماشین کردم
جیمین:فقط فکر پیاده شدن بزنه به سرت ا/ت
کاری نکردم و ساکت نشستم..
کپی ممنوع
شرط -۱۵ لایک-۱۰ کامنت
دیدگاه ها (۰)

پارت³⁶(جیمین)دو روزی میگذشت که به سئول برگشته بودم وضعیت به ...

پارت³⁵جیمین بعد اون اتفاق همش داشتم خودمو سرزنش میکردم هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط