{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جیا

ویو جیا
ته: اها باشه
تهیونگ رفت اتاقش باز من وسط سالن
بد اون دوباره صدای ماشین امد
این دفعه جونگوکوک بود اینا به دم هم وصلن؟
وقتی وارد سالن شد با دیدن لبخند زدو رفت اتاقش
دوتا دیونه چرا پشت سر هم امدن
اینا باهم بودن؟
چرا اینطوری کردن؟
نشستم وسط‌کاناپه بزرگو بد دراز کشیدمو شبکه هارو عوض میکردم
هیچی هیچی نداره
خواستم خاموش کنم که دیدم ی قسمت از ' فروشگاهی برا قاتلان' نشون میده هر چند دیدمش ولی خب از هیچی بهتره
از ساعت ۱۰ تا ۱۱ و نیم اونو دیدم
وقتی تموم شد
رو کاناپه نشستم حوصلم سر رفته
برم بگیرم بخوابم؟
ارع پاشدم رفتم اتاق خودم
موهامو شونه کردمو لباس پشمالومو پوشیدم پریدم رو تخت
جیا: با اینکه کاری نکردم انقدر خستم که میخوام رو همین تخت ولو شم
برقو باید خاموش میکردم😐
ن ن خستم حوصله ندارم پاشم
پریز بقل دره نمیخوامم پاشم
دم پاییمو برداشتم
ب سمت کاید پرت کردم که همون لحظه در اتاق باز شد دمپایی خورد وسط سر پشت در
اون جونگکوک بود
کوک: دختر بز چرا جوتک میندازی
که تهیونگم پشتش درامد
ته: چیکار میکنی
جیا: حوصله نداشتم تا کلید بیام
کوک: گشاددد بد بخ.....( داد
کوک داشت داد بیداد میکرد که تهیونگ دستشو برد جلو دهنشو جونگ کوک ساکت شد
دیدگاه ها (۳)

ویو جیا جیا: بیخیال بابا ... چرا دوتاتون امدید کار دارید؟کوک...

ویو کوکواقعا دل کندن سخت بود ولی با حوصله کارشو میسازمبد ۱۰ ...

ویو کوک یا دستش حله رو بین گردنو پاش سفت کرد جیا: هی نزدیکم ...

" Win on love"Love wins in the end?Part:1ویو کوک: صدای ویز و...

I need you're body part 5ساعت هشت شب ویو نیلاآماده شده بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط