chapter ²⁶
(good)خوب
ته ته و کوک اونشب تیلا رو به خونه ی خودشون که هیچکس از وجودش خبر نداشت بردن
تهیونگ خواهرش و روی تخت اتاق مهمان گذاشت سرشو بوسید ولی دلش طاقت نیاورد خواهر کوچولوش رو تنها بزاره همونجا بغلش دراز کشید و دستشو دور کمر خواهرش حلقه کرد و میخواست محکم بغلش کنه که یادش افتاد کل کمر و دل خواهرش زخمه پس دستشو بالا تر برد و موهای خواهرش و ناز کرد انقدری اینکارو کرد که خودشم کنار خواهرش خوابش برد(من داداشمو میخوام😭)
کوک توی اون چند ساعت داشت کمی خونه رو مرتب میکرد که وقتی تیلا صبح از خواب بیدار شد با یه خونه ی قشنگ مواجه بشه بعدش رفت دوش بگیره بعد از حمام وارد اتاق خودشو ته ته شد و فکر کرد فرشته نازش توی اتاق خوابیده ولی با اتاق خالی مواجه شد دستش که توش حوله بود و داشت تند تند موهاشو خشک میکرد یه لحظه بی حرکت وایساد وارد اتاق مهمان شد و از دیدن صحنه ی روبه روش دلش ضعف رفت
کوک:تهیونگی...ماه من پاشو
ته آروم چشماشو باز کرد و کوک رو دید نیم خیز شد و گفت:چیشده؟(خواب و بیدار)
کوک:هیچی بیا بریم توی اتاق خودمون بچه گناه داره میترسه به اینجا عادت نداره(آخودا🥺)
رفتن توی اتاق
ته:کوک من نمیخوام تیلا دیگه تو مسافرخونه کار کنه
کوک:دقیقا،این پسره ی ......... سالم نمیزارتش
ته:باید چیکار کنیم
کوک:یه فکری دارم،میخوای فعلا پیش خودمون باشه تا بعداً شاید تونستیم به عنوان کارآموز بیاریمش کمپانی؟
ته:نه نه نه آرمیا بفهمن خواهر دارم فکر میکنن تا حالا داشتیم دروغ میگفتیم و پنهانش میکردیم
کوک:نه اونا هوای مارو دارن مطمئناً اگه بفهمن خواهرت رو پیدا کردی خوشحال میشن
ته:خب.....باشه راه دیگه ای نیست
کوک:ولی بهترین راهه(پیشونیشو میچسبونه به مال کوک)خوابت نمیاد ماه من؟
ته :آره بریم بخوابیم
(فردا صبح)
با صدای جیک جیک ناز پرنده ها و صدای کبوتر از خواب پاشدم
لی مینا میگفت این صداهارو اول صبح وقتی بچه بوده توی ایران میشنیده...ولی اینجا ایران نیست نکنه من مردم تو بهشتم چشمامو باز کردم که دیدم توی اتاق خیلی ناناز روی تخت سفید و نرمم آروم پاشدم و زیر دلم تیر کشید البته بعد بلایی که سرم اومد عادیه
اول رو به روی آینه رفتم:ایولا اول صبح خروس خونم خوشگلم(ایرانی گفت چون یاد گرفته)
موهاشو مرتب کرد و رفت بیرون
همین که در اتاقو باز کرد بوی مست کننده ی کیک خونه رو برداشت
:وای به به
ته ته:تیلا خانم گشنشه ها؟(خنده ی شیرین)
:تهیونگیییی ..پرید بغلش..صبح بخیرر
کوک:منم که پشمم
صدای کوک از آشپزخونه میومد دوییدم اونور و لپش رو کشیدم
:نه اینجوری فکر نکن به به این بو کار توعه دست مریزاد(آخرش فارسی)
کوک:چی؟
ته ته و کوک اونشب تیلا رو به خونه ی خودشون که هیچکس از وجودش خبر نداشت بردن
تهیونگ خواهرش و روی تخت اتاق مهمان گذاشت سرشو بوسید ولی دلش طاقت نیاورد خواهر کوچولوش رو تنها بزاره همونجا بغلش دراز کشید و دستشو دور کمر خواهرش حلقه کرد و میخواست محکم بغلش کنه که یادش افتاد کل کمر و دل خواهرش زخمه پس دستشو بالا تر برد و موهای خواهرش و ناز کرد انقدری اینکارو کرد که خودشم کنار خواهرش خوابش برد(من داداشمو میخوام😭)
کوک توی اون چند ساعت داشت کمی خونه رو مرتب میکرد که وقتی تیلا صبح از خواب بیدار شد با یه خونه ی قشنگ مواجه بشه بعدش رفت دوش بگیره بعد از حمام وارد اتاق خودشو ته ته شد و فکر کرد فرشته نازش توی اتاق خوابیده ولی با اتاق خالی مواجه شد دستش که توش حوله بود و داشت تند تند موهاشو خشک میکرد یه لحظه بی حرکت وایساد وارد اتاق مهمان شد و از دیدن صحنه ی روبه روش دلش ضعف رفت
کوک:تهیونگی...ماه من پاشو
ته آروم چشماشو باز کرد و کوک رو دید نیم خیز شد و گفت:چیشده؟(خواب و بیدار)
کوک:هیچی بیا بریم توی اتاق خودمون بچه گناه داره میترسه به اینجا عادت نداره(آخودا🥺)
رفتن توی اتاق
ته:کوک من نمیخوام تیلا دیگه تو مسافرخونه کار کنه
کوک:دقیقا،این پسره ی ......... سالم نمیزارتش
ته:باید چیکار کنیم
کوک:یه فکری دارم،میخوای فعلا پیش خودمون باشه تا بعداً شاید تونستیم به عنوان کارآموز بیاریمش کمپانی؟
ته:نه نه نه آرمیا بفهمن خواهر دارم فکر میکنن تا حالا داشتیم دروغ میگفتیم و پنهانش میکردیم
کوک:نه اونا هوای مارو دارن مطمئناً اگه بفهمن خواهرت رو پیدا کردی خوشحال میشن
ته:خب.....باشه راه دیگه ای نیست
کوک:ولی بهترین راهه(پیشونیشو میچسبونه به مال کوک)خوابت نمیاد ماه من؟
ته :آره بریم بخوابیم
(فردا صبح)
با صدای جیک جیک ناز پرنده ها و صدای کبوتر از خواب پاشدم
لی مینا میگفت این صداهارو اول صبح وقتی بچه بوده توی ایران میشنیده...ولی اینجا ایران نیست نکنه من مردم تو بهشتم چشمامو باز کردم که دیدم توی اتاق خیلی ناناز روی تخت سفید و نرمم آروم پاشدم و زیر دلم تیر کشید البته بعد بلایی که سرم اومد عادیه
اول رو به روی آینه رفتم:ایولا اول صبح خروس خونم خوشگلم(ایرانی گفت چون یاد گرفته)
موهاشو مرتب کرد و رفت بیرون
همین که در اتاقو باز کرد بوی مست کننده ی کیک خونه رو برداشت
:وای به به
ته ته:تیلا خانم گشنشه ها؟(خنده ی شیرین)
:تهیونگیییی ..پرید بغلش..صبح بخیرر
کوک:منم که پشمم
صدای کوک از آشپزخونه میومد دوییدم اونور و لپش رو کشیدم
:نه اینجوری فکر نکن به به این بو کار توعه دست مریزاد(آخرش فارسی)
کوک:چی؟
- ۹۳
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط