{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
دیدگاه ها (۰)

شعر حافظ

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان...

ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حالِ مَر...

به یاد لعل تو و چشم مست میگونتز جام غم می لعلی که می‌خورم خو...

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقیکه رنج خاطرم از جور دور گرد...

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان ...

گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان چو...

#فال_روزانه..شنبه 25 خردادهمراه فال حافظ با تعبیر فال روزانه...

#فال_روزانه فال امروز یکشنبه 29 اردیبهشتهمراه فال حافظ با تع...

#فال_روزانه فال امروز یکشنبه 29 اردیبهشتهمراه فال حافظ با تع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط