{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک: عشق اجباری من

اسم فیک: عشق اجباری من
پارت: هفتم
مین جی: اره خوبم فقط جمعیت و شلوغی اذیتم می کنه
پدر جونگکوک: خب دخترم ما فردا برای خواستگاری از تو میایم
مین جی:
بازم همون احساس سر درد
ضربان قلب بالا
نفس کشیدن به زور
جونگکوک:
وقتی حرف بابامو شنید بازم
همون احساس هارو توی چشماش دیدم
ترس، استرس، خواهش
به هیچکس نمیتونست پناه ببره معلوم بود بغض کرده و دوست داره خودشو خالی کنه اما خیلی جلوی خودشو نگه داشته بود
مین جی: ممنون که گفتید (خنده به زور)
پدربزرگم و بابام مشغول صحبت برای فردا بودن مامان من و جونگکوک هم مشغول صحبت بودن از فرصت استفاده کردم و سریع رفتم توی آشپزخونه احساس می کردم هرقدمی که به آشپزخونه برمیداشتم یه نفر نگاهم می کرد یه نفر دنبالم کن رسیدم و از توی یخچال مسکن و آرام بخش رو برداشتم و میخواستم بزارم توی دهنم که
جونگکوک: کسی مسکن و آرام بخش رو باهم نمی خوره
مین جی:
به حرفش توجه نکردم و هردوتا قرص رو گذاشتم توی دستم و میخواستم بزارم توی دهنم که یک نفر مچ دستمو گرفت
جونگکوک: شنیدی چی گفتم؟
مین جی: بله خداروشکر شنوایی کامل دارم و خودم تصمیم می گیرم چی بخورم یا نخورم
جونگکوک: بخاطر خودت گفتم
مین جی:
حوصله ی بحث نداشتم بخاطر همین قرص هارو انداختم توی سطل آشغال و لیوان آب رو یه جا سرکشیدم که یهو دیدم در یخچال رو باز کرد آب ریخت توی لیوان و جلوم گذاشت و از توی جیب شلوارش یه قرص درآورد و بهم داد
جونگکوک: منم توی جمعیت اذیت میشم آرام بخشه هم سردرد خوب میشه هم شب راحت میخوابی
مین جی: نیاز نیست
جونگکوک: هرچی باشه بهتر از کار هوشمندانه خودت نیست که میخوای دوتا قرص رو که اصلا نمیدونی باهم سازگارن بخوری
مین جی:
واقعا حوصله بحث نداشتم سرم داشت می ترکید
چشمام رو باز و بسته می کردم
جونگکوک: لجبازی کردن سردردتو خوب نمی کنه ها
مین جی: من لجباز نیستم
جونگکوک: هستی
مین جی: نیستم
جونگکوک: هستی
مین جی: گفتم نیستم
جونگکوک:(سرمو به سرش نزدیک کردم که دوباره متوجه همون حس توی چشماش شدم
ترس، نگرانی، خواهش
صدای نفس هاشو میتونستم بشنوم
جونگکوک: اگر لجباز نیستی قرصرو بخور
مین جی:(استرس شدیدی گرفته) ب. بدین بهم
جونگکوک:
رفتم عقب و قرص رو بهش دادم از دستم گرفت رفت سراغ لیوان آب چشمام رفت به دستاش احساس کردم کمی دارن تکون میخورن معلوم بود استرس داره یا نگرانه آب رو برداشت قرص رو گذاشت توی دهنش و خورد
جونگکوک: به لطف من امشب میتونی راحت بخوابی
مین جی:(چند دقیقه با خودش فکر کرد و گفت)
مین جی: مم ممنون.
جونگکوک: خواهش می کنم
جونگکوک:
دستامو گذاشتم توی جیب شلوارم و پشتمو کردم داشتم می رفتم که برگشتم و بهش گفتم
جونگکوک: فردا میبینمت (با نگاهی سنگین)
مین جی: خدا صبر
جونگکوک: میده باید منتظر بمونی (نیشخند زد بعدشم رفت)
شرط: ۲۱ لایک ۳۰ کامنت ۵ بازنشر
پارت قبلی با اینکه شرط ها نرسیده بود کذاشتم ولی این پارن حتما باید شرط هاش برسه
دیدگاه ها (۹)

🫧تانیا🐚سوال پست: متوجه شدی تانیا کیو میگه؟ لایک و فالو پیج م...

🫧تینا🐚سوال پست: خوشحالی نتا وصل شده؟ لایک و فالو پیج من یادت...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: پنجم با لیا رفتیم توی اتاقم و ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: سوم کاشکی می پرسیدم خدا لعنتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط