وقتی عضو هشتمی و تیر خوردی...¹
وقتی عضو هشتمی و تیر خوردی...¹
مثل همیشه،تهیونگ برات گل خریده بود
با ذوق پریدی بغلش و ازش تشکر کردی
-"مرسی بابایی"
سرتو نوازش کرد
-"خواهش میکنم شیرینکم"
صدای جونگکوک از اون طرف بلند شد
-"منم میخوام"
از بغل تهیونگ در اومدی و رفتی توی بغل کوک
کمی بعد صدای نامجون توجهتون رو جلب کرد
-"الان پی دی نیم کلمون رو میکنه..بیاید بریم کارمون دارهههه"
خندیدی..ولی تهیونگ با جدیت گفت
-"غلط میکنه کاری به دخترمون داشته باشه"
لباستو عوض کردی و به سمت کمپانی حرکت کردین
پشت در اتاق پی دی نیم وایسادید...داشت با یه دختر حرف میزد
وقتی در رو باز کردین،یه دختر با یه ارایش غلیظ نشسته بود و داشت بلند بلند میخندید
توی نگاه اول ازش بدت اومد..اما نظر اعضا باهات متفاوت بود
نشستین..پی دی نیم بدون سلام گفت
-"بچه ها..این عضو جدیدتونه..شی ههرین"
همه باهم گفتید
-"چیییییییی؟"
الان دو ماه گذشته..اعضا خیلی با اون دختر پیکمی راحت بودن،به غیر از تهیونگ و جونگکوک
اون همیشه سعی میکرد تورو با بقیه بد کنه،و یه روز موفق شد:یه عکس از تو با یه پسر ادیت زده بود
همه باهات سرد شدن،به غیر از تهیونگ و جونگکوک
سعی میکردی بهشون بفهمونی که این عکس الکیه،ولی باور نمیکرد
همیشه با پیکمی بازیاش،کاری میکرد پسرا بهت بی توجهی کنن
مهربون نبود..حتی گاهی اوقات بهت میزد،و البته که تو هم بهش میزدی
تهیونگ و جونگکوک از قبل باهات مهربون تر شدن،برعکس اعضا..اونا به خاطر اون عکس هنوز ازت ناراحت بودن
امروز هم روز کنسرتتون بود
وسط استیج وایسادی تا پارت اهنگتو بخونی
مایک رو جلوی لبت نگه داشتی تا بخونی
لب هاتون از هم فاصله دادی
صدایی ازش خارج نشد..یعنی نمیتونستی
قلبت درد گرفت
دستت رو روی قلبت گذاشتی
و وقتی دستتو دید،قرمز بود..خون!
لباست قرمز شد
پاهات سست شد و روی زمین افتادی
یه مرد مشکی پوش داشت خیلی اروم از بین جمعیت رد میشد
فقط به تهیونگی که کنارت بود گفتی
-"تهیونگ..اون مرد..اونجا"
تهیونگ سریع مرد رو پیدا کرد
رفت دنبالش..به نگهبان ها خبر داد
و وقتی ارمی ها داشتن داد میزدن،چشمات بسته شد...
-نظرتون رو بهم بگید...
مثل همیشه،تهیونگ برات گل خریده بود
با ذوق پریدی بغلش و ازش تشکر کردی
-"مرسی بابایی"
سرتو نوازش کرد
-"خواهش میکنم شیرینکم"
صدای جونگکوک از اون طرف بلند شد
-"منم میخوام"
از بغل تهیونگ در اومدی و رفتی توی بغل کوک
کمی بعد صدای نامجون توجهتون رو جلب کرد
-"الان پی دی نیم کلمون رو میکنه..بیاید بریم کارمون دارهههه"
خندیدی..ولی تهیونگ با جدیت گفت
-"غلط میکنه کاری به دخترمون داشته باشه"
لباستو عوض کردی و به سمت کمپانی حرکت کردین
پشت در اتاق پی دی نیم وایسادید...داشت با یه دختر حرف میزد
وقتی در رو باز کردین،یه دختر با یه ارایش غلیظ نشسته بود و داشت بلند بلند میخندید
توی نگاه اول ازش بدت اومد..اما نظر اعضا باهات متفاوت بود
نشستین..پی دی نیم بدون سلام گفت
-"بچه ها..این عضو جدیدتونه..شی ههرین"
همه باهم گفتید
-"چیییییییی؟"
الان دو ماه گذشته..اعضا خیلی با اون دختر پیکمی راحت بودن،به غیر از تهیونگ و جونگکوک
اون همیشه سعی میکرد تورو با بقیه بد کنه،و یه روز موفق شد:یه عکس از تو با یه پسر ادیت زده بود
همه باهات سرد شدن،به غیر از تهیونگ و جونگکوک
سعی میکردی بهشون بفهمونی که این عکس الکیه،ولی باور نمیکرد
همیشه با پیکمی بازیاش،کاری میکرد پسرا بهت بی توجهی کنن
مهربون نبود..حتی گاهی اوقات بهت میزد،و البته که تو هم بهش میزدی
تهیونگ و جونگکوک از قبل باهات مهربون تر شدن،برعکس اعضا..اونا به خاطر اون عکس هنوز ازت ناراحت بودن
امروز هم روز کنسرتتون بود
وسط استیج وایسادی تا پارت اهنگتو بخونی
مایک رو جلوی لبت نگه داشتی تا بخونی
لب هاتون از هم فاصله دادی
صدایی ازش خارج نشد..یعنی نمیتونستی
قلبت درد گرفت
دستت رو روی قلبت گذاشتی
و وقتی دستتو دید،قرمز بود..خون!
لباست قرمز شد
پاهات سست شد و روی زمین افتادی
یه مرد مشکی پوش داشت خیلی اروم از بین جمعیت رد میشد
فقط به تهیونگی که کنارت بود گفتی
-"تهیونگ..اون مرد..اونجا"
تهیونگ سریع مرد رو پیدا کرد
رفت دنبالش..به نگهبان ها خبر داد
و وقتی ارمی ها داشتن داد میزدن،چشمات بسته شد...
-نظرتون رو بهم بگید...
- ۲۶۸
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط