وقتی عضو هشتمی و تیر خوردی...²
وقتی عضو هشتمی و تیر خوردی...²
تیم پزشکی رسید
تورو روی برانکارد گذاشتن و بردن...
تهیونگ اون مرد رو گرفت
و به ایستگاه پلیس برد...
در همون لحظه_در بیمارستان
جونگوک به پرستارا کمک میکرد تا برانکاردت رو ببرن اتاق عمل
وقتی رسید به پشت در اتاق عمل،دیگه نذاشتن جلوتر بیاد
و همین براش از تمام اتفاقات دردناک تر بود
فکر میکرد اخرین باریه که میتونه ببیندت
اشک هاش جاری شدن
ههرین با قیافه ی خوشحال که سعی میکرد ناراحت نشونش بده اومد پیش جونگکوک
و پشتش اعضا...
ههرین با تمسخر گفت:
-"جونگکوکی چیزی نیست..من جاشو میگیرم..نیاز نیست ناراحت باش-"
حرفش نصفه موند..جونگکوک با چشمای اشکی و بغض گفت:
-،"خفه شو..هیچوقت نمیتونی شبیه اون باشی..تو یه کپی بی ارزش میتونی باشی..از اول هم نباید میومدی توی گروه"
نامجون جونگکوک رو اروم کرد..گریه های جونگکوک اوج گرفت
همه ی اعضا ناراحت بودن
ایستگاه پلیس:
مرد خیلی ترسو بود
تهیونگ اون رو روی صندلی،روبهروی پلیس نشوند
مرد سریع و با ترس گفت:
-"شی ههرین بهم دستور داد..عضو جدید گروهتون..تروخدا با من کاری نداشته باشین..من فقط ازش دستور و پول گرفتم..برای عمل مادرم نیازش داشتم."
تهیونگ با عصبانیت دستاشو مشت کرد
و به پلیس گفت:
-"لطفا فایل صوتیش رو برام بفرستید!"
و رفت سمت بیمارستان...
بادیگارد ها جلوی در بیمارستان بودن
خبر مثل بمب پخش شد
ماشین توقف کرد و تهیونگ پیاده شد
با سرعت به سمت اتاق عمل رفت
جونگکوک با چشمای اشکی به تهیونگ نگاه کرد:
-"تهیونگ..میرا..اونجاست"
و به اتاق عمل اشاره کرد
تهیونگ اهمیتی نداد..به سمت لیا رفت
لباس لیا یقه نداشت..پس تهیونگ فقط اونو هلش داد
-"چرا انقدر بیشعوری؟چرا انقدر پَستی؟حات از خودت به هم نمیخوره؟چطور تونستی؟چرا پول دادی تا بکشنش؟جواب بده"
گریه های الکی ههرین شروع شد
پسرا با چهره ی تعجبی به تهیونگ نگاه میکردن
نامجون پرسید:
-"چی میگی تهیونگ؟"
تهیونگ با عصبانیت به ههرین اشاره کرد:
-"اون عوضی به یکی پول داده تا میرا رو بکشه..قاتل اصلی اونه"
جین خندهای کرد
-"دیوونهای؟من که باور نمیکنم؟"
همه حرف جین رو تایید کرد،به جز جونگکوک
-نظرتون رو بهم بگید...
تیم پزشکی رسید
تورو روی برانکارد گذاشتن و بردن...
تهیونگ اون مرد رو گرفت
و به ایستگاه پلیس برد...
در همون لحظه_در بیمارستان
جونگوک به پرستارا کمک میکرد تا برانکاردت رو ببرن اتاق عمل
وقتی رسید به پشت در اتاق عمل،دیگه نذاشتن جلوتر بیاد
و همین براش از تمام اتفاقات دردناک تر بود
فکر میکرد اخرین باریه که میتونه ببیندت
اشک هاش جاری شدن
ههرین با قیافه ی خوشحال که سعی میکرد ناراحت نشونش بده اومد پیش جونگکوک
و پشتش اعضا...
ههرین با تمسخر گفت:
-"جونگکوکی چیزی نیست..من جاشو میگیرم..نیاز نیست ناراحت باش-"
حرفش نصفه موند..جونگکوک با چشمای اشکی و بغض گفت:
-،"خفه شو..هیچوقت نمیتونی شبیه اون باشی..تو یه کپی بی ارزش میتونی باشی..از اول هم نباید میومدی توی گروه"
نامجون جونگکوک رو اروم کرد..گریه های جونگکوک اوج گرفت
همه ی اعضا ناراحت بودن
ایستگاه پلیس:
مرد خیلی ترسو بود
تهیونگ اون رو روی صندلی،روبهروی پلیس نشوند
مرد سریع و با ترس گفت:
-"شی ههرین بهم دستور داد..عضو جدید گروهتون..تروخدا با من کاری نداشته باشین..من فقط ازش دستور و پول گرفتم..برای عمل مادرم نیازش داشتم."
تهیونگ با عصبانیت دستاشو مشت کرد
و به پلیس گفت:
-"لطفا فایل صوتیش رو برام بفرستید!"
و رفت سمت بیمارستان...
بادیگارد ها جلوی در بیمارستان بودن
خبر مثل بمب پخش شد
ماشین توقف کرد و تهیونگ پیاده شد
با سرعت به سمت اتاق عمل رفت
جونگکوک با چشمای اشکی به تهیونگ نگاه کرد:
-"تهیونگ..میرا..اونجاست"
و به اتاق عمل اشاره کرد
تهیونگ اهمیتی نداد..به سمت لیا رفت
لباس لیا یقه نداشت..پس تهیونگ فقط اونو هلش داد
-"چرا انقدر بیشعوری؟چرا انقدر پَستی؟حات از خودت به هم نمیخوره؟چطور تونستی؟چرا پول دادی تا بکشنش؟جواب بده"
گریه های الکی ههرین شروع شد
پسرا با چهره ی تعجبی به تهیونگ نگاه میکردن
نامجون پرسید:
-"چی میگی تهیونگ؟"
تهیونگ با عصبانیت به ههرین اشاره کرد:
-"اون عوضی به یکی پول داده تا میرا رو بکشه..قاتل اصلی اونه"
جین خندهای کرد
-"دیوونهای؟من که باور نمیکنم؟"
همه حرف جین رو تایید کرد،به جز جونگکوک
-نظرتون رو بهم بگید...
- ۲.۴k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط