{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵
/ از دید دوک /

* خواستم یه سوال دیگه ازش بپرسم دیدم که چشماش بسته شده و داره میفت*
* گرفتمش بیدار شد انداختمش روی تخت خودم *

دوک : فعلا بگیر بخواب فردا کلی کار داری

/ از دید رزت /

* اصلا دلم نمیخواست اینجا بخوابم دلم میخواست برم پیش فیونا... ولی نتونستم بیدار بمونم و چشمام رو بستم *
/ پرش زمانی به فردا /

* بیدار شدم دیدم روس تخت دوکم
دیشب رو به سختی یادم میاد *

کلود : بیدار شدی؟

رزت : .......

کلود : دیگه میتونی بری

* از ولی قبلش روی دستم یه نشان دیدم *


رزت : این چیه؟

کلود : اگه این نشانو داشتی باشی گم نمیشی

رزت : ممنون

* دویدم و رفتم سمت فیونا آروم بغلم کرد *

فیونا : اوه بانوی من کجا بودید؟

رزت : ببخشید به حرفت گوش ندادم

* فیونا آروم موهامو درست کرد بهش گفتم میتونم برم قدم بزنم ؟ *

فیونا : ممکنه دوباره گم شی

رزت : نگران نباش من دیگه نشان دارم

فیونا : براتون خوشحالم حتی ارباب های جوان باید تا ۱۰ سالگی صبر کنن تا نشان بگیرن

رزت : ارباب های جوان؟

فیونا : اونا برادراتن
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶ /رزت : من برادر دارم؟ فیونا : درسته، ارباب کالیکس، ار...

/پارت ۴کلود : گفتم چی میخوای رزت : م... من.. من گم شدم فکر ا...

پارت ۳ *نمیدونم اینجا کجای قصره ... ایکاش به حرف فیونا گوش م...

پارت ۲ *... زبونم بند اومد.... من فکر کردم مرده *کلود : فیون...

فرشته کوچولو جهنم من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط