خانم باربارا دی آنجلس در کتاب لحظههای ناب زندگی مطلب جال
خانم باربارا دی آنجلس در کتاب لحظههای ناب زندگی مطلب جالبی به شرح زیر بیان میکند : اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم میمردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم. بعد آرزویم این بود که ازدواج کنم و بچهدار شوم. بعد همیشه منتظر بودم که بچههایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم. بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم میمیرم که یک دفعه متوجه شدم: « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم! » شاد باشیم و احساس خوشبختی را به "اگر" هایمان موکول نکنیم، زیرا "اگر"ها پایان ناپذیرند.
- ۱.۵k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط