شاعری از چشم توعاشق شد و شعری نوشت

شاعری از چشم توعاشق شد و شعری نوشت
هم ردیف هم قافیه این گونه با دفتر سرشت

این جهانی که پرازنیرنگ وپرازغصه بود
در نظر در پیش تو بهتر شد از صد ها بهشت

خنده ی رفته ز لب ها باز برگشتند به لب
بوسه از لبهای تو شد از برایم سر نوشت

ماه من دنیای تارم پیش تو روشن شود
در کنارت ساختم دنیای زیبا خشت خشت

از تو گفتم دفترم از عشق تو شعله کشید
در کویر خشک سینه عشق تو اینگونه کشت

حال این سنگ صبور با بودن تو محشر است
این جهانم در کنارت با صفا تر از بهشت
دیدگاه ها (۳)

آسمان آبی عرفان من چشمان توستاختر تابنده کیهان من چشمان توست...

آغوش تو بهار است سبز می کند طبیعت تنم را گل می دهد گونه ام و...

️"کـاش می دانستیﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﺕ...ﺩﻧﯿـاﯼ ﻣـن ﺍﺳﺖ...ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ... ﻭﯾ...

هم صحبت تنهایی من باز ڪجایی؟!امروز خرابم، نڪند دیر بیایی!؟من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط