{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 11

Part 11

<ویو نونا>
اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم
کوک: تو غلط میکنی
نونا: کوک ازت متنفرم، متنفر رفتم بیرون خونه هوا سرد بود اهمیت ندادم و رفتم از عمارت بیرون هیچی نداشتم نه کیف پولی نه گوشی هیچی رفتم تو یه کافه یه پیرزن بود نشستم و یه قهوه سفارش دادم تقریبا 40 دقیقه راه اومده بودم یه شهر دیگه بود
قهوه منو خانم اورد و من خوردم نمیدونستم چجوری پرداخت کنم پس رفتم تو صندق یه خانم تقریبا 22 ساله بود چه جالب منم 22 سالم بود و کوک 27 سالش مهم نیس رفتم گفتم
نونا: سلام خانم من پولی برای پرداخت ندارم از طرفی از یه جایی اومدم هیچی ندارم میتونم اینجا کار کنم تا پول قهوه جور بشه؟
میا "اسمشه": نمیدونم باید از مادرم بپرسم مامان" داد"
اوما"همون خانم پیرزنه": بله دخترم
میا: "همچیو تعریف کرد"
اوما: اره حتما چرا که نه میتونی با ماهم زندگی کنی
دیدگاه ها (۰)

Part 12<ویو نونا>اوما و میا خیلی باهام مهربون بودن اونا مثل ...

Part 13<ویو نامجون>منو بقیه رفتیم بالا صدا از اتاق کوک بود ج...

Part 10 خب تشنم بود چیکار کنم؟ اها پنجره بازش کردم ارتفاع زی...

Part 9 <ویو نونا> نونا: جین خیلی خوشمزستجین: مرسی کوک: نه به...

Part 2"ویو کوک"نمیدونم چرا باهاش همچین کاری کردم فقط یه حس ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط