Part 12
Part 12
<ویو نونا>
اوما و میا خیلی باهام مهربون بودن اونا مثل خانوادم میموندن... خیلی بهم کمک میکردن و با هم زندگی واقعا خوبی داشتیم
<ویو کوک>
الان دوماه از رفتن نونا میگذره دارم میمیرم دیگه اون آدم سابق نیستم حالم از خودم بهم میخوره(نهههه من روت کراششش داشتم) چرا عرضه پیدا کردنشو نداشتم؟ چون... چون بی عرضم جیهوپ بیشتر از من نگرانشه... نامجون همش نصیحتم میکنه که چرا باهاش اونجوری حرف زدم؟ غلط کردم... گوه خوردم نفهمیدم داشتم چیکار میکردم از امیا خواستم 10 تا شیشه سوجو برام بیاره حالم داغون بود افسردگی گرفته بودم آخه من دیوونه فقط سر اینکه با دوستاش داشت میرفت بیرون سرش داد زدم آره نباید داد میزدم ولی اونم نباید حاضر جوابی میکرد الان هیچی برام مهم نیست پیداش کنممم اول انقدر تنبیه میکنم ولی بعدش مثل پروانه ها دورش میگردم قول میدم
<ویو جیهوپ>
خیلی ناراحتم نونا تنها الان داره چیکار میکنه؟....سردش نشه سرما نخوره اگه چیزیش بشه کوک رو میکشم قول میدم
<ویو نامجون>
داشتم کتاب میخوندم ولی حواسم به متن کتاب نبود بعد رفتن نونا حال هممون خوب نیست مخصوصا کوک و جیهوپ که نزدیک تری افراد بهش بودن خونه اون هیجان قبل رو بعد رفتن نونا نداره دلمون برای نونا تنگ میشه
در حال فکر کردن بودم که یهو صدای شکستن شیشه اومد بدو بدو از پله ها رفتم بالا بقیه هم با من اومدن
#اد_لاکی
<ویو نونا>
اوما و میا خیلی باهام مهربون بودن اونا مثل خانوادم میموندن... خیلی بهم کمک میکردن و با هم زندگی واقعا خوبی داشتیم
<ویو کوک>
الان دوماه از رفتن نونا میگذره دارم میمیرم دیگه اون آدم سابق نیستم حالم از خودم بهم میخوره(نهههه من روت کراششش داشتم) چرا عرضه پیدا کردنشو نداشتم؟ چون... چون بی عرضم جیهوپ بیشتر از من نگرانشه... نامجون همش نصیحتم میکنه که چرا باهاش اونجوری حرف زدم؟ غلط کردم... گوه خوردم نفهمیدم داشتم چیکار میکردم از امیا خواستم 10 تا شیشه سوجو برام بیاره حالم داغون بود افسردگی گرفته بودم آخه من دیوونه فقط سر اینکه با دوستاش داشت میرفت بیرون سرش داد زدم آره نباید داد میزدم ولی اونم نباید حاضر جوابی میکرد الان هیچی برام مهم نیست پیداش کنممم اول انقدر تنبیه میکنم ولی بعدش مثل پروانه ها دورش میگردم قول میدم
<ویو جیهوپ>
خیلی ناراحتم نونا تنها الان داره چیکار میکنه؟....سردش نشه سرما نخوره اگه چیزیش بشه کوک رو میکشم قول میدم
<ویو نامجون>
داشتم کتاب میخوندم ولی حواسم به متن کتاب نبود بعد رفتن نونا حال هممون خوب نیست مخصوصا کوک و جیهوپ که نزدیک تری افراد بهش بودن خونه اون هیجان قبل رو بعد رفتن نونا نداره دلمون برای نونا تنگ میشه
در حال فکر کردن بودم که یهو صدای شکستن شیشه اومد بدو بدو از پله ها رفتم بالا بقیه هم با من اومدن
#اد_لاکی
- ۸۴
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط