{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان آلفای بی رحم من پارت

رمان آلفای بی رحم من پارت ۵
جین ویو:
بعد از اینکه غذامو خوردم یکم دراز کشیدم که در باز شد
نامجون:جین بیا پایین میخوام به خانوادم معرفیت کنم
جین:نمی‌خوام همشونو میشناسم
نامجون:از کجا؟
جین:یجی بهم گفته
نامجون:به هر حال اونا ترو نمی‌شناسن بیا بریم
جین:هوف باشه
رفتیم پایین دیدم همه سر میز شام نشسته بودن
نامجون:میخوام جفتم جین رو بهتون معرفی کنم
نامجون به ترتیب منو با همه آشنا کرد و نشستیم برای خوردن شام
جولی:نامجونی میگم تو حتما میخوای با جفتت ازدواج کنی؟
نامجون:آره
هرا:جولی نامجون هیچوقت باتو ازدواج نمیکنه فکرو خیال الکی نکن
تهیونگ:زدی تو خال آبجی
م.ن:ای بابا غذاتونو بخورید دیگه
هرا و تهیونگ:چشم مامان
بعد چند دقیقه دو نفر اومدن داخل خونه، به قیافه هاشون دقت کردم وایییی این که جیمینه
جین:جیمینیییییییییییی
جیمین:اوههههه جین هیونگگگگگ
پاشدم رفتم سمتش
جین:اینجا چیکار میکنییی؟
جیمین:والا من باید از تو بپرسم من که اینجا زندگی میکنم
نامجون:اهم اهم یه توضیحی هم به ما بدین
جیمین:اوه راستش من چند روز پیش جین هیونگو توی پارک دیدم و شمارشو گرفتم
نامجون:برای چی؟
جیمین:چون میخواستم باهاش دوست بشم اصن به تو چه
نامجون:جیمین زیاد دورو بر جفت من نپیچ
جیمین:چییییی جفتتتت
جین:آره راستش من جفت این قول یخیه عوضیم
نامجون:قول یخیه عوضی؟
جین:اوهوم
جونکوک: آممممم منم اینجاما
جین:اوه ببخشید سلام شما باید جونکوک باشین درسته؟
جونکوک:اوهوم خوشبختم
جین:منم همینطور
جونکوک:خالههههه من گشنمههههه
م.ن:ای بابا توهم که همش گشنته برو غذا هست به خدمتکار بگو گرم کنه بخور
جیمین:خالههه منم گشنمهههه
م.ن:زهر مار ای بابا گمشید از جلو چشمام تا نزدمتون کره خراااا
جیمین و جونکوک با خنده دویدن سمت آشپزخونه
رفتم کنار نامجون نشستم و گفتم
جین:قول یخی من خوابم میاددد
نامجون:خوب برو بخواب
جین:نمی‌خوام
نامجون:وا
جین:آییییییی چرا منو میزنیییی خالهههه نامجون منو زدددد
م.ن:نامجونننننن چرا زدیشششش(یه پس گردنی به نامجون زد)
نامجون:آییییی مامان دروغ میگه چرا حرفشو باور می‌کنی و تو دارم برات
جین:هی هی هی خیلی حال داد
م.ن:موافقم
نامجون:مامانننننن
همه:(خندیدن)
خوبببب اینم از پارت پنج ببخشید کم شد واقعا حالم خوب نبود و فردا قول میدم یه عالمه پارت براتون بزارم بازم معذرت میخوام🌷
دیدگاه ها (۱۲)

رمان آلفای بی رحم من پارت ۶جین ویو:بعد از این که یکم باهم حر...

بچه هاااااااا من فیک نویسی ادامه میدم ولی روزی یه پارت یعنی ...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۴نامجون: مطمئنی؟جین:تاحالا تو زندگ...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۳شبجین ویو:داشتم برای خودم دوکبوکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط