{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان آلفای بی رحم من پارت

رمان آلفای بی رحم من پارت ۴
نامجون: مطمئنی؟
جین:تاحالا تو زندگیم از این مطمئن تر نبودم
نامجون:باشه خودت خواستی
از اتاق رفتم بیرون و دوباره درو قفل کردم که با صدای بلندش حس کردم گوشم پاره شد
جین:عوضییییییییی درو باز کن بیشعوررررررر لجنننننننن دهنتو سرویس میکنم وایساااااا(عربده)
نامجون:موفق باشی(پوزخند)
رفتم پایین به خدمتکار گفتم براش غذا و آب ببره که از گشنگی نمیره بیفته رو دستم
جین ویو:
رو تخت نشسته بودمو داشتم فکر میکردم که در اتاق باز شد و یه خانمی اومد داخل
یجی:سلام ارباب جوان من یجی هستم از این به بعد خدمتکار شخصی شماهم ،براتون غذا آوردم بفرمایید
غذارو گذاشت جلوم
جین:سلام ممنون نیاز نیست ارباب جوان صدام کنی میتونی بهم بگی جین
یجی:ببخشید ولی نمیتونم این دستور ارباب بزرگه
جین:اوهه واقعا به حرف اون احمق گوش میدی بیخیال ولش کن
یجی:وایی اگه ارباب بفهمن دربارشون اینجوری حرف زدین خیلی عصبانی میشن
جین:بیخیال حالا مگه کی هستش که عصبی شه
یجی:اوه اون کیم نامجون بزرگترین مافیای کره جنوبیه مگه نمیدونستین؟
جین:چ چی کی کیم نامجونننننن؟
یجی:درسته اون دارای بیست شرکت و پنجاه عمارته همچنین چندتا از ایستگاه های پلیس کشور برای ایشونه اوه اینو جا انداختم اون صاحب پنج بانک بین‌المللی در کشوره
جین:اوه چه آدم ترسناکی البته من که ازش نمی‌ترسم به هر حال کاری نمیتونه انجام بده
یجی:درسته ولی لطفاً مراقب خودتون باشید و سعی کنید زیاد با آدمای اینجا کل کل نکنید
جین:آدما؟راجبشون بهم بگو
یجی:چشم، راستش در این عمارت آدمای خیلی زیادی وجود داره که بیشترشون خدمتکار و بادیگاردن بقیه ی اعضای این عمارت فامیل های ارباب بزرگ هستن
جین:راجبشون بهم بگو
یجی:جولی دختر عموی ارباب بزرگه راستش نباید اینو بگم ولی جولی عاشق اربابه و وقتی فهمید ارباب جفتشو پیدا کرده زد همچیو داغون کرد سعی کنید زیاد بهش نزدیک نشین
جین:جالب بنظر میاد(زیر لب)
یجی:چیزی گفتین؟
جین:نه نه ادامه بده
یجی:آها،تهیونگ برادر اربابه که برعکس ارباب خیلی مهربونه و بخشندست،هرا خواهر ارباب زیاد با کسی گرم نمیگیره ولی خیلی مهربونه،مادر ارباب که اونم مثل تهیونگ بخشنده و مهربونه،دوتا پسر دایی های ارباب به نام جیمین و جونکوک هم اینجا هستن اونارو واقعا درک نمیکنم گاهی خیلی مهربونن و گاهی خشن میشن
جین:جیمین اسمش برام آشناس خوب پدر نامجون چی؟
یجی:پدر ارباب دو سال پیش فوت کردن که بعد از اون پدر و مادر جولی هم فوت کردن بخاطر همین جولی اینجا میمونه و یچیز دیگه گاهی دوستای ارباب به اینجا میان که شما باید براش آماده باشین
جین:آها ولی برای چی آماده باشم؟
یجی:ارباب گفتم که شما حق ندارین جلوی دوستاشون شلوارک کوتاه بپوشید یا زیاد باهاشون گرم بگیرید و اگه اینارو فراموش کنید ارباب تنبیهتون می‌کنه
جین:منظورت از تنبیه چیه؟
یجی:هر چیزی می‌تونه باشه مثل ضربه های شلاق یا میله داغ
جین:واییی این خیلی بده
یجی:درسته برای همین باید مراقب باشید البته ارباب با شما کاری نداره چون به هر حال شما جفتشین شاید تنبیهات کمتری برای شما در نظر بگیره
جین:اوهوم راستی من کی میتونم از این زندان بیام بیرون
یجی:هر موقع که ارباب اجازه دادن
جین:آها ممنونم میتونی بری استراحت کنی
یجی:چشم ممنونم
یه تعظیم کردو رفت.............
پارت چهارم خدمت گلای من🌷
دیدگاه ها (۲)

رمان آلفای بی رحم من پارت ۵جین ویو:بعد از اینکه غذامو خوردم ...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۶جین ویو:بعد از این که یکم باهم حر...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۳شبجین ویو:داشتم برای خودم دوکبوکی...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۲جین ویو:وقتی بهم گفت عزیزم یکم تع...

#‌𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡#عروسک_خیمه_شبازی_من#پارت۴•ــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط