{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجا مسجد است

اینجا مسجد است

زانوانم را یارای عبور نیست.
صدای اذان می‏پیچد بر گلدسته‏ها و فواره‏ها.
نجوای گداخته بلال از لابلای تاریخ، رها بر جای جای خاک است؛ بالا رفته از گنبد، پیچیده چون نیلوفری سبز.
صدای اذان می‏آید از مسجد که در جذبه‏های ناگهانی نور ایستاده است.
نشاط عبادت، در ستون هاو طارمی‏ها وزان است.
پناهگاه دیر پای تنهایی و بندگی! لحظاتم را عزیز داشته‏ای، آنگاه که سر بر دیواره‏هایت گریسته‏ام بندگی‏ام را.
تنها تکّه از زمین که نه متعلّق به کسی هستی، نه متعلّق به خاک رهاشده، رهاننده، رساننده تا معبود!
مسجد!جدا از سایه‏های وهم ایستاده‏ام و چشم می‏چرخانم در مسیر سقف‏های بی‏مدار.
ایستاده‏ام و چشم دوخته‏ام به جبروت خداوندی از دریچه‏ای اینگونه.
ایستاده‏ام و نسیمِ عبادت، بی‏خویشم می‏کند و دریای مرده جانم را خروشان
پیراهن طغیان از تن به در آورده‏ام و پلک بر هوایی دیگر گشوده‏ام.
این جا خانه خداست.
بندگی‏ام را به نماز ایستاده‏ام.
مباد امتداد روزهای بی‏خورشید!
از این دریچه، از این قداست پیچیده در دیوارها و خشت‏ها، از این هوای چنین زلال، سرشارم کن!
شتاب از ضربان‏هایم می‏رود، شریان‏هایم منبسط شده‏اند.این جا بلندای عشق است.
هنوز صدای اذان می‏آید.
پا به کدام گستره نور گذاشته‏ام؟
این جا مسجد است؛ آستانِ مسافرِ جاده‏های تا همیشه رحمت...



نویسنده: حمیده رضایی
دیدگاه ها (۱)

یا علی!روشنایی تمام راه ها از توست؛ همچنان که آفتاب از لوای ...

خداحافظی با مولا امیر المؤمنین علیه السلامالا ای مرقدت قبله ...

مسجد کوفه یکی از مساجد چهارگانه بزرگ جهان اسلام است که در شه...

گر گیری وضو با آب زمزم             اگر سجاده گردد عرش اعظماگ...

برگ اگر زرد شدتقصیر باد نیستتقصیرریشه‌هایی‌ست که به عمق خاک ...

p2ناگهان، خاطره‌ای که سال‌ها زیر لایه‌های خاکستر عشق دفن کرد...

...کی باورم بود که قامتِ ایستاده‌ات را چنین ببینم...همین مصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط