...
...
کی باورم بود که قامتِ ایستادهات را چنین ببینم...
همین مصلی، هنوز صدای تو را در خود دارد؛ همان نماز جمعه نصر، همان لحظهای که با چهرهای آرام و دلی مطمئن، در میان طوفان ایستادی و به یک ملت، معنای «ایمانِ در میدان» را آموختی.
آن روز، تو فقط خطیبِ نمازجمعه نبودی؛ ستونِ امید یک ملت بودی، تکیهگاه دلهای مضطرب، و تجسم این آیه که: «فاستقم کما أُمرت.»
چه کسی باور میکرد روزی در همین مکان، به جای قامتِ استوار تو، پیکری را ببینیم که بر دوش تاریخ نشسته است؟
ای امام ش/هید!
تو از آن مردانی نبودی که فقط سخن بگویند؛ تو با همه وجودت زیستی.
زهدت، بیتکلف بود؛ اقتدارت، بیتکبر؛ مهربانیات، پدرانه؛ و شجاعتت، حسینی.
در اوج قدرت، ساده زیستی؛ در اوج محبوبیت، خود را خادم مردم دانستی؛ و در سختترین روزها، آرامش را به دلهای مضطرب هدیه کردی.
تو برای ما فقط یک رهبر نبودی؛
پناهِ روزهای فتنه بودی، قبلهگاهِ امید در شبهای یأس، و صدای اطمینانی که هرگاه شنیده میشد، دلها آرام میگرفت.
امشب، در برابر این پیکر مطهر، تاریخ ایستاده و اشک میریزد.
نه از آن رو که مردی از میان ما رفته است؛ بلکه از آن رو که قامتِ مردی را میبیند که یک عصر را بر دوش کشید، ملتی را به عزت رساند و سرانجام، مُهرِ شهادت را بر همه سالهای مجاهدتش نشاند.
ای امام ش/هید!
گمان میکردیم همیشه خواهی بود؛ همانگونه که کوه هست، همانگونه که خورشید هر صبح برمیآید.
اما امروز میفهمیم که برخی انسانها هرگز نمیروند؛ فقط از چشمها پنهان میشوند و در جان یک ملت، جاودانه میمانند.
و ما، در همین مصلی، در همین جایی که روزی ندای «نصرٌ من الله و فتحٌ قریب» را از تو شنیدیم، با چشمانی اشکبار زمزمه میکنیم:
کی باورم بود که قامتِ ایستادهات را چنین ببینم...
اما تو حتی در این سکوتِ آخر نیز ایستادهای؛
ایستاده در حافظه تاریخ،
ایستاده در قلب یک ملت،
و ایستادهتر از همیشه، در راهی که برای ما گشودی. 🖤🇮🇷
کی باورم بود که قامتِ ایستادهات را چنین ببینم...
همین مصلی، هنوز صدای تو را در خود دارد؛ همان نماز جمعه نصر، همان لحظهای که با چهرهای آرام و دلی مطمئن، در میان طوفان ایستادی و به یک ملت، معنای «ایمانِ در میدان» را آموختی.
آن روز، تو فقط خطیبِ نمازجمعه نبودی؛ ستونِ امید یک ملت بودی، تکیهگاه دلهای مضطرب، و تجسم این آیه که: «فاستقم کما أُمرت.»
چه کسی باور میکرد روزی در همین مکان، به جای قامتِ استوار تو، پیکری را ببینیم که بر دوش تاریخ نشسته است؟
ای امام ش/هید!
تو از آن مردانی نبودی که فقط سخن بگویند؛ تو با همه وجودت زیستی.
زهدت، بیتکلف بود؛ اقتدارت، بیتکبر؛ مهربانیات، پدرانه؛ و شجاعتت، حسینی.
در اوج قدرت، ساده زیستی؛ در اوج محبوبیت، خود را خادم مردم دانستی؛ و در سختترین روزها، آرامش را به دلهای مضطرب هدیه کردی.
تو برای ما فقط یک رهبر نبودی؛
پناهِ روزهای فتنه بودی، قبلهگاهِ امید در شبهای یأس، و صدای اطمینانی که هرگاه شنیده میشد، دلها آرام میگرفت.
امشب، در برابر این پیکر مطهر، تاریخ ایستاده و اشک میریزد.
نه از آن رو که مردی از میان ما رفته است؛ بلکه از آن رو که قامتِ مردی را میبیند که یک عصر را بر دوش کشید، ملتی را به عزت رساند و سرانجام، مُهرِ شهادت را بر همه سالهای مجاهدتش نشاند.
ای امام ش/هید!
گمان میکردیم همیشه خواهی بود؛ همانگونه که کوه هست، همانگونه که خورشید هر صبح برمیآید.
اما امروز میفهمیم که برخی انسانها هرگز نمیروند؛ فقط از چشمها پنهان میشوند و در جان یک ملت، جاودانه میمانند.
و ما، در همین مصلی، در همین جایی که روزی ندای «نصرٌ من الله و فتحٌ قریب» را از تو شنیدیم، با چشمانی اشکبار زمزمه میکنیم:
کی باورم بود که قامتِ ایستادهات را چنین ببینم...
اما تو حتی در این سکوتِ آخر نیز ایستادهای؛
ایستاده در حافظه تاریخ،
ایستاده در قلب یک ملت،
و ایستادهتر از همیشه، در راهی که برای ما گشودی. 🖤🇮🇷
- ۲۳۲
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط