پیراهنم را در آوردم، درون کمد انداختم و رفتم توی استخر.
پیراهنم را در آوردم، درون کمد انداختم و رفتم توی استخر.
باز هم او را دیدم ، کنج استخر در آب فرو رفته است.
در اعماق استخر زیر آب میماند. خیلی زیر آب میماند.
بعد از پایان سانس از آب بیرون میآید، بیسر و صدا زیر دوش، بعد درون رختکن آرام لباس میپوشد ، هیچکس او را نگاه نمیکند .
امروز از آب بیرون رفتم، لبهٔ استخر را گرفتم تا به کنج برسم، بالای سر او .
خم شدم و سرم را توی آب فرو کردم. آب به چشمانم فشار آورد ، باز نگه داشتم، تصویر واضحتر شد. او سرش را بالا آورده و به من خیره شد.
هر دو زیر آب به یکدیگر نگاه میکردیم. احساس کردم وارد دنیایش شدم. میخواستم سرم را بیرون از آب بکشم، اما غرق او شدم. صاف تو چشمانش خیره شده بودم و نمیتوانستم نگاهش نکنم.
هنرمند : @shinmoji
باز هم او را دیدم ، کنج استخر در آب فرو رفته است.
در اعماق استخر زیر آب میماند. خیلی زیر آب میماند.
بعد از پایان سانس از آب بیرون میآید، بیسر و صدا زیر دوش، بعد درون رختکن آرام لباس میپوشد ، هیچکس او را نگاه نمیکند .
امروز از آب بیرون رفتم، لبهٔ استخر را گرفتم تا به کنج برسم، بالای سر او .
خم شدم و سرم را توی آب فرو کردم. آب به چشمانم فشار آورد ، باز نگه داشتم، تصویر واضحتر شد. او سرش را بالا آورده و به من خیره شد.
هر دو زیر آب به یکدیگر نگاه میکردیم. احساس کردم وارد دنیایش شدم. میخواستم سرم را بیرون از آب بکشم، اما غرق او شدم. صاف تو چشمانش خیره شده بودم و نمیتوانستم نگاهش نکنم.
هنرمند : @shinmoji
- ۲۰۴
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط