پارت ۶
پارت ۶
ویوی جونگ کوک
وقت منو دید انگار فرشته نجاتشو دیده بود
ویوی آت
ترسیده بودم که بلایی سرم بیاره رفتم توی کمد قایم شدم دقیقاً یک ساعت گذشته بود و دیگه خسته شده بودم تا اینکه صدای داد و بیداد اومد من ترسم بیشتر شد ولی به خودم امید دادم که بلایی سر سرم نمیاد در کمد باز شد انگار یکی اومده بود که منو نجات بده تا اینکه به چهرهاش دقت کردم فهمیدم اون پسر جون کوک بود دراز کرد تا بتونم از توی کمد بیام بیرون وقتی از کمد بیرون اومدم اون سر بحثو باز کرد
کوک :چرا اونجا بودی (باحالتر جدی )
آت : دوست داشتم به تو چه( حالتی خشک)
ویوی جونگ کوک
وقت منو دید انگار فرشته نجاتشو دیده بود
ویوی آت
ترسیده بودم که بلایی سرم بیاره رفتم توی کمد قایم شدم دقیقاً یک ساعت گذشته بود و دیگه خسته شده بودم تا اینکه صدای داد و بیداد اومد من ترسم بیشتر شد ولی به خودم امید دادم که بلایی سر سرم نمیاد در کمد باز شد انگار یکی اومده بود که منو نجات بده تا اینکه به چهرهاش دقت کردم فهمیدم اون پسر جون کوک بود دراز کرد تا بتونم از توی کمد بیام بیرون وقتی از کمد بیرون اومدم اون سر بحثو باز کرد
کوک :چرا اونجا بودی (باحالتر جدی )
آت : دوست داشتم به تو چه( حالتی خشک)
- ۷۳۲
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط