{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
ویوی جونگ کوک
وقت منو دید انگار فرشته نجاتشو دیده بود
ویوی آت
ترسیده بودم که بلایی سرم بیاره رفتم توی کمد قایم شدم دقیقاً یک ساعت گذشته بود و دیگه خسته شده بودم تا اینکه صدای داد و بیداد اومد من ترسم بیشتر شد ولی به خودم امید دادم که بلایی سر سرم نمیاد در کمد باز شد انگار یکی اومده بود که منو نجات بده تا اینکه به چهره‌اش دقت کردم فهمیدم اون پسر جون کوک بود دراز کرد تا بتونم از توی کمد بیام بیرون وقتی از کمد بیرون اومدم اون سر بحثو باز کرد
کوک :چرا اونجا بودی (باحالتر جدی )
آت : دوست داشتم به تو چه( حالتی خشک)
دیدگاه ها (۱)

به قرآن دختر یه چیزی می‌زنه🤣

واییییییییییی 🤣😂

وای خیلی خوبه🤣

این رو برای یکی ار از دوستام گرفتم خودم درستش کردم

خدمتکار : ارباب پیداش نکردیم( با ترس و استرس )ویو جونگ کوکبا...

#چرا -من PART-7ویواتوقتی ته رفت من هم خواستم برم تو اتاق تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط