{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانستم او آدمِ سختی‌هاست.

میدانستم او آدمِ سختی‌هاست.
او هم میدانست من آدمِ پریدن از ارتفاع‌ها،
بالارفتن از درختان، رفتن کفِ دریاها
و سفر کردنِ بدون برنامه ریزی‌هام.
من پراکنده و او منسجم.
پس تصمیم گرفتیم با هم باشیم.
از سختی رد شدن‌هاش با او،
دل به دریا زدن‌هاش با من.
دیدگاه ها (۲)

بوسیدمش دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را ...

امیدوارم روزایی وجود داشته باشه که چای مزه‌ی خیلی خوبی بده، ...

تو را در نوشته‌هایمتو را در نقاشی‌هایمتو را در ترانه‌هایمو ت...

بهت گفته بودملبخندت مورفینو هل میده تو رگای خسته‌ی من؟

P15روب کاناپه عمارت لم دادم بالاخره برنامه درسی سختی که بهم ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟕غذا اماده شد و پسرا شروع کردن به خوردن که...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹³(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط