کشتی از حرکت ایستاد و چند دقیقه بعد سه تا مرد هیکلی و بزرگ ...
𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19
کشتی از حرکت ایستاد و چند دقیقه بعد سه تا مرد هیکلی و بزرگ در اتاق رو باز کردن و وارد شدن بورا ترسیده پشت یون سو قایم شد
-چی از جون مون می خواید؟
تهیونگ تقریبا داد زد اما جوابی دریافت نکرد برعکس اول سراغ اون رفتن دوتا مرد گرفتنش و مرد سوم دست و چشم هاشو بستن بعد توپی توی دهنش احساس کرد،اونا براش گگ بسته بودن؟!!
بدین ترتیب هر چهارتا شون چشم،دست و دهن بسته از اتاق به سمت مقصدی نامعلوم خارج شدن...
...
حالا که پدرش باند رو به دست گرفته بود به همه چیز دسترسی نداشت یکیش هم جت های خصوصی شون بود به همین خاطر دو ساعت فاکی طول کشید تا بتونه کارا رو راست و ریست کنه و با نامجونو یه سری از اعضای باند راهی روسیه بشه
وقتی هم رسید روسیه بلافاصله رفت سراغ مکسیم ولکوف یه جوون تازه به دوران رسیده که رئیس یکی از خفن ترین باند های قاچاق انسان توی روسیه بود
-هی رئیس هر چیزی که شد آروم باش خب؟!
-نامجون چطور می تونی بگی آروم باشم؟!!!اگه جین جای تهیونگ بود هم همینو می گفتی؟
-اونا دنبال یه نقطه ضعف از تو هستن تا زمین بزننت مگه دلیل اینکه تا حالا با تهیونگ ازدواج نکردی همین نبود؟! نزار بفهمن جفتته! و اگر نه عمرا بتونی سالم پیداش کنی
-همین حالا هم معلوم نیست داره زیر کدوم حرومزاده ای جون میده
-بدبین نباش شاید خدمتکار شده باشه لزوما تمام آدم های توی کشتی برده جنسی نمیشن
وارد عمارت مشکی طلایی ولکوف شدن و با راهنمایی شخصی به اتاق کارش رفتن
مکسیم آلفایی با رایحه چوبش صندل روی صندلی چرمی پشت میز کارش لم داده بود. با دیدن جئون پوزخندی زد و به زبان انگلیسی گفت
-واو جئون!چی شده که افتخار دادی بیای به کشور من؟
-انسان هایی که پدرم بهت فروخت کجان؟
مکسیم شونه بالا انداخت و به چشم های کوک زل زد
-نمیدونم اونا رو به بار ها و آدم های پولدار فروختم تا الان دیگه باید فروش شون تموم شده باشه!
جونگ کوک نفسش رو عصبی بیرون داد
-یه لیست..یه لیست می خوام از آدما و بار هایی که بهشون اونا رو فروختی
-چرا باید بهت بدم؟!! کسی بین شون وجود داره که برات مهمه؟
دیگه صبرش داشت تموم می شد خیلی دوست داشت مشتش رو محکم بکوبونه توی صورت احمق رو به روش
بعد از یک سال برگشته بود کره و با نبود تهیونگ مواجه شده بود و حالا مکسیم داشت سوال پیچش می کرد
نامجون که دید اوضاع داره قمر در عقرب میشه کمی جلو اومد و با لحجه انگلیسی فوق العادش گفت
-یکی از بهترین هرزه های رئیس به خاطر حواس پرتی چند نفر اشتباهی با کشتی به اینجا منتقل شده ما دنبال اونیم می دونید رئیسم یکم سخت پسنده هر کسی رو به فاک نمیده
-پس حتما بدن عالی ای داشته که از کره تا اینجا اومدید درسته جئون؟
جونگ کوک غرید
-آره حالا اون لیست فاکی رو بهم بده
-فعلا یکم استراحت کن تا لیست رو آماده کنم و بهت بدمش
-با من بازی نکن ولکوف میدونم که اون لیست رو از قبل داری
مکسیم خندید و از روی صندلیش بلند شد. دستش رو روی شونه جونگ کوک گذاشت و با لبخند گفت
-خیلی خب خیلی خب باشه راستش شاید یکم دروغ گفته باشم بخشی از اونا رو فروختم به بار ها و بخش دیگه شون رو برای کار و کاسبی خودم برداشتم!
جونگ کوک ابرو بالا برد و به چشمای طوسی و مرموز مکسیم زل زد
-منظورت از کار و کاسبیت چیه؟!
-آممم..شاید یه آکادمی برای آموزش به حیوون هام؟(منظورش همون بیچاره هایی ان که از بابای جونگ کوک گرفته و خب یه سری آدم های بدبخت دیگه که حالا جلوتر توضیح میدم😶🌫️)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
Like:100
Comment:90
کشتی از حرکت ایستاد و چند دقیقه بعد سه تا مرد هیکلی و بزرگ در اتاق رو باز کردن و وارد شدن بورا ترسیده پشت یون سو قایم شد
-چی از جون مون می خواید؟
تهیونگ تقریبا داد زد اما جوابی دریافت نکرد برعکس اول سراغ اون رفتن دوتا مرد گرفتنش و مرد سوم دست و چشم هاشو بستن بعد توپی توی دهنش احساس کرد،اونا براش گگ بسته بودن؟!!
بدین ترتیب هر چهارتا شون چشم،دست و دهن بسته از اتاق به سمت مقصدی نامعلوم خارج شدن...
...
حالا که پدرش باند رو به دست گرفته بود به همه چیز دسترسی نداشت یکیش هم جت های خصوصی شون بود به همین خاطر دو ساعت فاکی طول کشید تا بتونه کارا رو راست و ریست کنه و با نامجونو یه سری از اعضای باند راهی روسیه بشه
وقتی هم رسید روسیه بلافاصله رفت سراغ مکسیم ولکوف یه جوون تازه به دوران رسیده که رئیس یکی از خفن ترین باند های قاچاق انسان توی روسیه بود
-هی رئیس هر چیزی که شد آروم باش خب؟!
-نامجون چطور می تونی بگی آروم باشم؟!!!اگه جین جای تهیونگ بود هم همینو می گفتی؟
-اونا دنبال یه نقطه ضعف از تو هستن تا زمین بزننت مگه دلیل اینکه تا حالا با تهیونگ ازدواج نکردی همین نبود؟! نزار بفهمن جفتته! و اگر نه عمرا بتونی سالم پیداش کنی
-همین حالا هم معلوم نیست داره زیر کدوم حرومزاده ای جون میده
-بدبین نباش شاید خدمتکار شده باشه لزوما تمام آدم های توی کشتی برده جنسی نمیشن
وارد عمارت مشکی طلایی ولکوف شدن و با راهنمایی شخصی به اتاق کارش رفتن
مکسیم آلفایی با رایحه چوبش صندل روی صندلی چرمی پشت میز کارش لم داده بود. با دیدن جئون پوزخندی زد و به زبان انگلیسی گفت
-واو جئون!چی شده که افتخار دادی بیای به کشور من؟
-انسان هایی که پدرم بهت فروخت کجان؟
مکسیم شونه بالا انداخت و به چشم های کوک زل زد
-نمیدونم اونا رو به بار ها و آدم های پولدار فروختم تا الان دیگه باید فروش شون تموم شده باشه!
جونگ کوک نفسش رو عصبی بیرون داد
-یه لیست..یه لیست می خوام از آدما و بار هایی که بهشون اونا رو فروختی
-چرا باید بهت بدم؟!! کسی بین شون وجود داره که برات مهمه؟
دیگه صبرش داشت تموم می شد خیلی دوست داشت مشتش رو محکم بکوبونه توی صورت احمق رو به روش
بعد از یک سال برگشته بود کره و با نبود تهیونگ مواجه شده بود و حالا مکسیم داشت سوال پیچش می کرد
نامجون که دید اوضاع داره قمر در عقرب میشه کمی جلو اومد و با لحجه انگلیسی فوق العادش گفت
-یکی از بهترین هرزه های رئیس به خاطر حواس پرتی چند نفر اشتباهی با کشتی به اینجا منتقل شده ما دنبال اونیم می دونید رئیسم یکم سخت پسنده هر کسی رو به فاک نمیده
-پس حتما بدن عالی ای داشته که از کره تا اینجا اومدید درسته جئون؟
جونگ کوک غرید
-آره حالا اون لیست فاکی رو بهم بده
-فعلا یکم استراحت کن تا لیست رو آماده کنم و بهت بدمش
-با من بازی نکن ولکوف میدونم که اون لیست رو از قبل داری
مکسیم خندید و از روی صندلیش بلند شد. دستش رو روی شونه جونگ کوک گذاشت و با لبخند گفت
-خیلی خب خیلی خب باشه راستش شاید یکم دروغ گفته باشم بخشی از اونا رو فروختم به بار ها و بخش دیگه شون رو برای کار و کاسبی خودم برداشتم!
جونگ کوک ابرو بالا برد و به چشمای طوسی و مرموز مکسیم زل زد
-منظورت از کار و کاسبیت چیه؟!
-آممم..شاید یه آکادمی برای آموزش به حیوون هام؟(منظورش همون بیچاره هایی ان که از بابای جونگ کوک گرفته و خب یه سری آدم های بدبخت دیگه که حالا جلوتر توضیح میدم😶🌫️)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
Like:100
Comment:90
- ۷.۰k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط