{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عوضییییییی چطور تونستی بکشیش خیلی حرومزاده اییییی

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓹𝓪𝓻𝓽 7
-عوضییییییی!!!! چطور تونستی بکشیش؟!!!!! خیلی حرومزاده اییییی
-درست حرف بزن!
و جیمین که یقه اش رو گرفته بود و کنار پرت کرد.
-اون باعث شد سودی که به زور بدستش اورده بودم رو از دست بدم!! انتظار داری بیام قربون صدقش برم؟!!
-ولی اون باعث شد من نجات پیدا کنم!! شما داشتین با دست هاش خودتون منو زنده به گور میکردین!! من گفتم نمیخوام باهاش ازدواج کنم ولی شما برای منافع خودتون منو مجبور کردین!! من اصلا به دخترا گرایش ندارم چرا نمیفهمید؟!! و اون ازدواجمون رو بهم زد و باعث شد دوباره بتونم خوشحال باشم و از شر اون هرزه راحت بشم و حالا شما چیکار کردین؟!!! اون یه انسا-
در باز شد و گربه سیاه کوچولو داخل دوید.
-تو-
و پشت سرش یکی از ادم های پدرش که میخواست گربه رو بکشه وارد شد و تعظیمی کرد و دنبال گربه دوید ولی گربه پشت جیمین که هنگ کرده بود ولی خوشحال بود قایم شد.
-ببخشید قربان ولی تا اومدیم از بین ببریمش فرار کرد و سمت اینجا دوید.
-بی عرضه!! بگیرش و ببرش زود!!
جیمین گربه رو بغل کرد و همه جاش رو چک کرد ولی اسیبی ندیده بود.
-اخیش...
مرد رو کنار زد و از دفتر پدرش بیرون دوید و سوار ماشین شد و تخته گاز از اونجا دور شد.
-اه... مرتیکه
یونگی به حالت انسانی در اومد.
-هیییییی!!!!!
-چیه؟
-تو لختی!!!
-خب؟
-خب نمیشه لخت باشی!!!
یونگی شونه بالا انداخت
-من که راحتم
جیمین سعی میکرد روی رانندگیش تمرکز کنه ولی محض رضای فاک نمیتونست به اون بدن عضله ای که دندون هاش برای گاز گرفتنش می خاریدن و دیک کینگ سازیش بی توجه باشه.
گونه هاش سرخ شد و دوباره نگاهش رو به جاده داد.
داغ کرده بود و سرخ شده بود و... البته که جیمین کوچولو بیدار شده بود.
-اه! هی میگم یه چیزی بپوش گوش نمیدییییی اصلا برگرد به همون حالت گربه ایت!!
-هوم... چرا؟... خیلی سکسی به نظر میام که انقدر سرخ شدی؟
دقیقا کنار گوشش گفت و باعث شد مور مورش بشه.
با دیدن جیمین که فقط لب گزید و سرخ تر شد پوزخندی زد.
-بزن کنار
-برای چی؟!
-بزن کنار!
جیمین ماشین رو کنار زد و با اخم سمت یونگی برگشت.
-چی میگ-
یونگی لب هاش و روی لب های جیمین کوبید.
-هیشش...
لب هاش رو می مکید و نرم میبوسید و زبونش برای وارد شدن به اون حفره داغ اجازه میخواست.
جیمین اروم لب هاش رو فاصله داد و بلافاصله اون ماهیچه بی طاقت وارد حفره دهنش شد.
عمیق و پر صدا میبوسید جوری که صداشون تو ماشین میپیچید.
کمربندش رو باز کرد و جیمین رو روی پاش کشید و بعد جاهاشون رو عوض کرد و روش خیمه زد.
-جوابم رو ندادی... انقدر جذاب به نظر میام؟ هوم؟
جیمین با چشم هایی که پر از اشک بود و لرزون بود به یونگی نگاه کرد.
-چرا میپرسییییی؟! وقتی میدونی چرا میپرسی!!!!؟؟؟ اره!!!! اره خیلی جذاب به نظر-
دستش رو روی دهنش کوبید.
-خاک به سرممممم برو کنار!!!
-هومممم دیگه گفتی و منم شنیدم پس نمیخواد جلوی خودت رو بگیری عزیزم
~~~~~~
𝒍𝒊𝒌𝒆:𝟏𝟑𝟎
𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕:𝟏𝟎𝟎
دیدگاه ها (۱۵۴)

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19 کشتی از حرکت ایستاد و چند دقیقه بعد سه تا م...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟖-پس بالاخره پیداش کردی؟ -این چه هدیه ایههههه...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟕-چیییییییی؟! -چیشده؟! -دم دره!!! نه!!!!! من ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 18ساعت ۳ نیمه شب شده بود از شدت گرسنگی شکمش به...

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽  | 𝓟𝓪𝓻𝓽  5یونگی با سر باد کرده روی زمین ا...

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓟𝓪𝓻𝓽 3جیغ بلندی کشید و عقب رفت. -توی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط