چیییییییی
𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟕
-چیییییییی؟!
-چیشده؟!
-دم دره!!! نه!!!!! من هنوز به اوما-
زنگ در خورد و تهیونگ با همون لباسا دوید تا خودش در رو باز کنه ولی مامانش در رو باز کرد.
-اوه! اقای جئون! اینجا چیکار میکنید؟! تهیونگ کاری کرده؟!
-نه اومدم تا-
تهیونگ سمت در دوید و نگاه جونگکوک به چشم های نگرانش و کمی عصبیش و بعد به لباس هاش افتاد... ران های پر و عسلی رنگ...
-اقای جئون از این طرفااا
-باز نمرت کم شده پسره ی-
-نه برای این نیومدم. یه سری از وسایلش رو جا گذاشته بود فقط اومدم برشون گردونم.
-شما چرا زخمت کشیدید میرفت میاورد خودش!
-اگه اجازه بدید بیاد وسایلش رو بگیره.
-اجازه ما دست شماست
مادرش تهیونگ رو بیرون هل داد و سمت اشپزخونه رفت تا غذاش نسوزه.
-چی جا گذاش-
قبل اینکه جملش تموم بشه جونگکوک توی صندلی عقب پرتش کرد و روش خیمه زد و لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید.
در رو بست و به خاطر دودی بودن شیشه ها توی ماشین معلوم نبود.
دست هاش زیر لباس تهیونگ رفتن و پهلو ها، شکمش و نیپل هاش رو لمس میکردن که باعث میشد ناله های کوچیکی از لب های تهیونگ در بره.
-دیگه اینشکلی جلوی هیچکسی نیا...
-چه شکلی؟ لباسم که خوب-
ران هاش رو توی دستاش فشار داد.
-ب-باشه
بوسه ای رو جای دست هاش که روی رونش مونده بود گذاشت و لیسید.
-هومممم
-چی جا گذاشته بودم؟
-از صندلی جلو یه پاکت طور برداشت و تهیونگ رو نشوند و پاکت رو دستش داد.
چشم هاش برقی زد و پاکت رو گرفت. به نظر نمیومد چیزی بوده باشه که جا گذاشته باشه پس حتما کادو بود.
عین همون تاپ توری ای که صبح پوشیده بود و جونگکوک پارش کرده بود و بهش قول داده بود یکی دیگه میخره بود.
-وایییی واقعا خریدیش؟! ( ذوق)
-هوم... زودباش برو تا مامانت متوجه تایم طولانی نشده..
...
-وایییی کادو خریده؟!!! توش چیهههه ببینممممم
پاکت رو به جیمین داد.
-قول داده بود میخردش! واقعا خرید... فکر نمیکردم-
-این چیهههههه؟!!!!!
توی دست جیمین یه ویبراتور قرمز بود
-این چه فاکیهههه؟!!!
-توی پاکت بوددد!!!!!
-چیییییی؟!!!
انلاین شد تا پیامی به جونگکوک بده که جونگکوک همون موقع پیامی فرستاد.
-پس بلاخره پیداش کردی؟
~~~~~~
𝒍𝒊𝒌𝒆:𝟏𝟒𝟎
𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕:𝟏𝟎𝟎
-چیییییییی؟!
-چیشده؟!
-دم دره!!! نه!!!!! من هنوز به اوما-
زنگ در خورد و تهیونگ با همون لباسا دوید تا خودش در رو باز کنه ولی مامانش در رو باز کرد.
-اوه! اقای جئون! اینجا چیکار میکنید؟! تهیونگ کاری کرده؟!
-نه اومدم تا-
تهیونگ سمت در دوید و نگاه جونگکوک به چشم های نگرانش و کمی عصبیش و بعد به لباس هاش افتاد... ران های پر و عسلی رنگ...
-اقای جئون از این طرفااا
-باز نمرت کم شده پسره ی-
-نه برای این نیومدم. یه سری از وسایلش رو جا گذاشته بود فقط اومدم برشون گردونم.
-شما چرا زخمت کشیدید میرفت میاورد خودش!
-اگه اجازه بدید بیاد وسایلش رو بگیره.
-اجازه ما دست شماست
مادرش تهیونگ رو بیرون هل داد و سمت اشپزخونه رفت تا غذاش نسوزه.
-چی جا گذاش-
قبل اینکه جملش تموم بشه جونگکوک توی صندلی عقب پرتش کرد و روش خیمه زد و لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید.
در رو بست و به خاطر دودی بودن شیشه ها توی ماشین معلوم نبود.
دست هاش زیر لباس تهیونگ رفتن و پهلو ها، شکمش و نیپل هاش رو لمس میکردن که باعث میشد ناله های کوچیکی از لب های تهیونگ در بره.
-دیگه اینشکلی جلوی هیچکسی نیا...
-چه شکلی؟ لباسم که خوب-
ران هاش رو توی دستاش فشار داد.
-ب-باشه
بوسه ای رو جای دست هاش که روی رونش مونده بود گذاشت و لیسید.
-هومممم
-چی جا گذاشته بودم؟
-از صندلی جلو یه پاکت طور برداشت و تهیونگ رو نشوند و پاکت رو دستش داد.
چشم هاش برقی زد و پاکت رو گرفت. به نظر نمیومد چیزی بوده باشه که جا گذاشته باشه پس حتما کادو بود.
عین همون تاپ توری ای که صبح پوشیده بود و جونگکوک پارش کرده بود و بهش قول داده بود یکی دیگه میخره بود.
-وایییی واقعا خریدیش؟! ( ذوق)
-هوم... زودباش برو تا مامانت متوجه تایم طولانی نشده..
...
-وایییی کادو خریده؟!!! توش چیهههه ببینممممم
پاکت رو به جیمین داد.
-قول داده بود میخردش! واقعا خرید... فکر نمیکردم-
-این چیهههههه؟!!!!!
توی دست جیمین یه ویبراتور قرمز بود
-این چه فاکیهههه؟!!!
-توی پاکت بوددد!!!!!
-چیییییی؟!!!
انلاین شد تا پیامی به جونگکوک بده که جونگکوک همون موقع پیامی فرستاد.
-پس بلاخره پیداش کردی؟
~~~~~~
𝒍𝒊𝒌𝒆:𝟏𝟒𝟎
𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕:𝟏𝟎𝟎
- ۹.۲k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط