{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍃 ❤ ️🌹 ❤ ️🍃

🍃 ❤ ️🌹 ❤ ️🍃

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
دیدگاه ها (۱)

🍃 ❤ ️🍃 ❤ ️🍃 چه روزگار غریبیست، بعد رفتن توبغل گرفته غمی کهنه...

بعد از تـــو نیمکتِ چوبیِ پارک هاتابوت های سردی هستند که فقط...

َ خــوب اســت کــه ‍ بـــرگـــشــتــی... ایـــن شـــ...

.در هیزمی که سوخته امّید شعله نیست ...انسان هزار بار که عاشق...

گل_گلدان

لب دریا کنار تو...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p68برج غربی رو ترک کردن.راه‌پله‌ی سنگی، ...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط