#The master’s only slave #

.
.
.
.
.
.
پارت«۹»
.
.
. با ترس پشتش میرفتم از در اتاق که خارج شدیم وارد یه سالن بزرگ شدیم
اینجا کجا بود آخه؟؟
خیلی خوشگل بود مشغول دید زدن خونه ..او نه ببخشید عمارت بودم یادم رفته بود سیلی ای که خورده بودم رو،دستمو کشید که گیج رفتم سمتش
منو برد سمت پله ها از پله ها داشت میرفت پایین منم مجبور بودم پشت سرش برم..
خونه عمارت بود .نههههه!!!! وارد بهشت شده بودم البته با شیاطین
باز سالن پایین فوق العاده بهتر از سالن بالا بود وسایل برق میزد از تمیزی !
اینجا کجا بود؟
-امممم
اصلا منو آدم حساب نکرد. هه!
-اممم،ببخشید !!اینجا کجاست؟
اصلا انگار دیوار بیشتر حس میشد تا من .
زیر لب گفتم: عجب ادمیا…آیا نیاز به دکتر شنوایی داره؟ بهش نگاه کردم،چقد خشک! مرتیکه غول احمق تشن.
یهو یادم افتاد:یادم نمیره دست روم بلند کردیاااا.
نیم نگاهی بهم کرد چون خیلی بلند بود حس میکردم نفر هشتم هفت کوتولم
-پس چرا نمیرسیم،آخه خونه هم انقد بزرگ میشه؟؟
دستمو کشید گفت:خیلی حرف میزنی کوتوله.
با اینکه ترس تموم وجودمو پر کرده بود سعی میکردم طبیعی رفتار کنم تا دوباره وحشی نشه،بیوفته به جونم،رسیدیم جلوی یه در بزرگ یه تقه به در زد که صدای خشنی گفت:بله؟
از ترس آی دهنمو صورت دادم
-منم ارباب،دختره رو آوردم
-بیا تو.!
دستگیره رو گرفت و درو باز کرد رفتیم تو با ترس سرم پایین بود و چتری هام جلو چشمامو گرفته بود.آستین درازمو گرفت و برد جلوترمیدیدم جلو یه میز ایستادیم
آروم سرمو بلند کردم با دیدن پسر روبه روم از ترس سکته نیمه اولمو زدم.از دیدن قیافه خشنش ،لبخند مرموزش،قلبم شروع کرد به تپیدن.
یه پسر با پوست سفید ابرو های مشکی و چشمهای مشکی که برق میزدن قیافش خیلیییی به کره ای ها میخورد
دستشو داد بالا و به اون غول تشن علامت داد که بیرون بره
اون سری تکون داد و تعظیم کرد و رفت
سیگاری روشن کرد و گوشه لبش گذاشت پک عمیقی زد
-خوشگلی
با تعجب نگاش کردم
-خیلیم خوشگلی سبز وحشی
چن تا پلک زدم از ترس معدم سوزش میکرد
تمام نیرومو جمع کردم گفت:م…من کجام؟ شما کی هستی؟!
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

#The master’s only slave #

لعنت بهتون…….

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

:part 6ساعت نزدیکای ۳ شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط