{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر قدیما مامان بزرگمون نوه هاش رو جمع میکرد و براش

یادش بخیر قدیما مامان بزرگمون نوه هاش رو جمع میکرد و براشون قصه میگفت از احکام میگفت از مسایل زندگی میگفت هییی ولی کو دیگه اون زمان
دیدگاه ها (۱)

خخخخخ دیگه پلیس امون اینطور کنه چه برسه به ما.

Keyboardچه کسی برنده شد؟Communication Boardکامیون کی شن ها ر...

عزیزان این چه ماشینی هست؟

اینم از بمب دلقکیقابل توجه داداش جوکر

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

داستان زری پارت ۲

با زندگی چه کردیم?

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

پارت ۱۰سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو ...

پارت ۵ ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه شب_نویسنده "کارن":ساعن ۸ و ده دقیقه...

"Silent Voice"پارت هشتم⁸بعد از ناهارمعلم که بعد از غذا انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط