پارت ۵
پارت ۵
ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
ساعن ۸ و ده دقیقه بود و جونگکوک و تهیونگ دست در دست هم وارد اون مهمونی شدن.غافل از اینکه این مهمونی قراره یه دردسر بزرگ براشون به بار بیاره.وارد شدن و کنار هم نشستن.ولی از همون اول یکی از پسرای اون جمع مدام با تهیونگ شوخی های نامناسب میکرد و خودش رو براش لوس میکرد و این باعث ناراحتی جونگکوک شده بود ولی جونگکوک برای اینکه مهمونی رو برای خودش و بقیه خراب نکنه چیزی نگفت تا اینکه خود تهیونگ هم کرم ریخت و سر صحبت رو با اون پسر باز کرد و گفت:
تهوینگ:ته ایل تو تنها اومدی مهمونی؟
ته ایل:اره چطور مگه؟
تهیونگ:حیف همچین پسر با مزه ایِ که تنها باشه
و بعد زد زیر خنده و بعد از چند ثانیه ته ایل گفت:
ته ایل:اره راستی اسمامون خیلی به هم دیگه میاد، ته ایل و تهیونگ
و بعد هردو زدن زیر خنده.از اونور نامجون داشت به وضوح ناراحت شدن خرگوش کوچولوش رو میدید تا اینکه صبرش تموم شد و بلند شد و دست جونگکوک رو گرفت و در گوش تهیونگ گفت:
نامجون:هر وقت تصمیم گرفتی لاشی بازی درنیاری اون موقع بیا و ببرش
ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
ساعن ۸ و ده دقیقه بود و جونگکوک و تهیونگ دست در دست هم وارد اون مهمونی شدن.غافل از اینکه این مهمونی قراره یه دردسر بزرگ براشون به بار بیاره.وارد شدن و کنار هم نشستن.ولی از همون اول یکی از پسرای اون جمع مدام با تهیونگ شوخی های نامناسب میکرد و خودش رو براش لوس میکرد و این باعث ناراحتی جونگکوک شده بود ولی جونگکوک برای اینکه مهمونی رو برای خودش و بقیه خراب نکنه چیزی نگفت تا اینکه خود تهیونگ هم کرم ریخت و سر صحبت رو با اون پسر باز کرد و گفت:
تهوینگ:ته ایل تو تنها اومدی مهمونی؟
ته ایل:اره چطور مگه؟
تهیونگ:حیف همچین پسر با مزه ایِ که تنها باشه
و بعد زد زیر خنده و بعد از چند ثانیه ته ایل گفت:
ته ایل:اره راستی اسمامون خیلی به هم دیگه میاد، ته ایل و تهیونگ
و بعد هردو زدن زیر خنده.از اونور نامجون داشت به وضوح ناراحت شدن خرگوش کوچولوش رو میدید تا اینکه صبرش تموم شد و بلند شد و دست جونگکوک رو گرفت و در گوش تهیونگ گفت:
نامجون:هر وقت تصمیم گرفتی لاشی بازی درنیاری اون موقع بیا و ببرش
- ۱۵۱
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط