چون شرطا نرسیده کم میزارم

چون شرطا نرسیده کم می‌زارم

پارت ۶ عشق من
یهو دست لیندا رو گرفت و رفتند بالا راستشو بخوایید یکم حسودیم شد یکمم نه خیلیییییی حسودیم شد آجوما:خب دخترا برین سر کاراتون
همه:چشم
بعد چند دقیقه لیندا با چشمای اشکی اومد پایین با سرعت اومد سمتم میخواست بهم سیلی بزنه که دستشو گرفتم که با داد شروع کرد به چرت و پرت گفتن
لیندا:زنیکه ی ...... (اصلا سانسور رو عشق میکنین😂😁)معلوم نیست به اربابـــــــــــــــــــــــــــــــم چی گفتی که
اربابــــــــــــــــــــــــــــــــم نظرش تغییر کرده هر.زه ی عوضی......
اعصابم خورد شده بود هم از اینکه هی اربابم،اربابم می‌کرد هم از ف.ش هایی که می‌داد
هلش دادم به سیلی بهش زدم
هانا:عزیــــــــــــــــــزم اول اینکه شغل خودتو انقد تکرار نکن دومم اینکه می‌دونم از لقبات خوشت میاد نمی‌خواد انقد تکرارشون کنی
لیندا:چطور جرئت میکنی؟(با داد)
دستشو گرفتم..................

ادامه دارد😁
دیدگاه ها (۳)

بچه ها حقیقتا من این رمان را قبلاً روی برگه نوشته بودم تا فق...

پارت۴ عشق من دستمو که جلوی لبم گرفته بودم با اون یکی دستمو ب...

عاشق پادشاه مافیا پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط