{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدای مادر کوک رو شنید که اومد بغل تخت کوک و دستشو گذاشت ر

صدای مادر کوک رو شنید که اومد بغل تخت کوک و دستشو گذاشت رو سر کوک...

[جونگ کوکم..(سرشو برگردوند سمت تهیونگ) چیکارش کردی پسرمو..ها؟؟!

عصبی پوزخندی زد..

+خبر داشتید قلبش مشکل داره نه...خبر داشتید نباید بهش شوک ناراحتی هیجان و این کوفتیا وارد شه آره؟!
(نفس عمیقی گرفت)
+ولی بازم بدون توجه به شرایطش کار خودتونو کردید...از عصبانیت و ناراحتی که تو تماس آخرش با شما داشت تا الان بیهوشه...مقصرش شمایین نه من!

مادر کوک از حرفهای تهیونگ عصبی بود...

[گوش دادن به حرف پدر و مادر واجبه و اگرم تو جلوش سبز نمیشدی ما الان اینجا نبودیم!

پوزخندی زد...

+گوش ندادن به حرف مادری مثل شما کار بهتریه به نظرم...
بلند شد و روش رو سمت پدر کوک کرد

+بهتره برید..تا بیشتر از این از عصبانیت حرف نزدم...(میدونید دیگ.. آدما تو عصبانیت حرفایی که میزنن رو نمی‌فهمن)
بدون حرف و با یکم بحث از اونجا خارج شدن...به محض رفتنشون بغضش ترکید و شروع کرد گریه کردن..

«اگرم تو جلوش سبز نمیشدی ما الان اینجا نبودیم»
+جونگ کوک...ببخشید...فکر کنم...اگه من نبودم توام اینجا نبودی:))

حمایت یادتون نره ✨✨

ببخشید که دیر پارت گذاشتم واسم مشکلی پیش اومده بود که نتونستم بزارم
دیدگاه ها (۱۴)

وای خدا🤍✨🥺💜𝐵𝑇𝑆⟭⟬💜💜 𝐴𝑟𝑚𝑦 💜

🥺💔😔🫂💜𝐵𝑇𝑆⟭⟬💜💜 𝐴𝑟𝑚𝑦 💜

هرچقد صداش میزد بیدار نمیشد...بلند شد و سریع قرص با لیوان آب...

(یک ماه از همه اتفاقا گذشته بود و امروز دقیقا روز قبل عروسی ...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

part35 عشق پنهان《ویو ات》توی راه سکوت بود تا بلاخره رسیدیم از...

سلام دوستان می‌خوام شروع به نوشتن فیک کنم.اسم فیک: سرنوشت تع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط